۱ با نزدیک شدن به مراسم اولین سالگرد مؤسسه سؤالم را اینطور شروع کنم؛ مؤسسه فرهنگی هنری دادگر چه مدت شروع به فعالیت کرده است که دغدغه¬ی ذهن من و بسیاری از اهالی فرهنگ و ادبیات شهرمان است؟ ” زندگی آبرومند هر انسانی حدفاصلی¬ست بین آنچه خودش می¬خواهد و آنچه دیگران می¬خواهند.” با این جمله […]

۱ با نزدیک شدن به مراسم اولین سالگرد مؤسسه سؤالم را اینطور شروع کنم؛ مؤسسه فرهنگی هنری دادگر چه مدت شروع به فعالیت کرده است که دغدغه¬ی ذهن من و بسیاری از اهالی فرهنگ و ادبیات شهرمان است؟
” زندگی آبرومند هر انسانی حدفاصلی¬ست بین آنچه خودش می¬خواهد و آنچه دیگران می¬خواهند.”
با این جمله از علی محمد افغانی شروع کنم و سلامم را به شما، شوهر آهو خانم و شادکامان دره قره سو می-دهم و به خطه¬ی پهلوان پرورم… سریع به نقطه¬ی اوج گفتمانِمان رسیدید. حدود پنج سال پیش به واسطه¬ی فعالیت سیاسی¬ام، قصد اجاره¬ی این ساختمان را داشتم که به اصرار اقوام زنده یاد استاد پرتو کرمانشاهی ساختمان را خریدم تا دغدغه¬ی فرهنگ زنده بماند و ادبیات دیار کهنم. از همان سال این ساختمان پذیرای تشکل¬های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و ادبی شهرم شد اما به طور منظم تر فعالیت¬ها با شروع مجوز از اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان در خردادماه ۱۴۰۱ سال پیش رقم خورد.
رباعی خیام برایم تداعی شد که خواندنش خالی از لطف نیست…
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده ست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
۲ . پویایی یکسال اخیر مؤسسه دغدغه ذهن بسیاری از اهالی فرهنگ و ادبیات شهرمان شده در پوشش دادن تمام انجمن¬های فعال شهرمان؛ که می¬خواهم از شما به عنوان مدیرعامل این مؤسسه بپرسم؟
کودکی من روی سفره بزرگ پدربزرگم جان گرفت و انشاهای من که تمام خانواده را دورکرسی می¬نشاند و چراغ آبادی¬مان روی کورسوی نورش، همیشه روشن بود. هرچه زمان می¬گذشت بیشتر دست به قلم بردم و غرق در موسیقی بومی و حماسی گهواره ای که زادگاه مشاهیر شد از جمله استاد رشیدیاسمی گوران! همین-ها کودکی و نوجوانی¬ام را ساخت و سال¬های پس از آن تنها چیزهایی که کنار حوزه عمران، روانم را صیقل می¬دادند. درمیانه زندگی این سفره¬ی گشاده فرهنگ میزبان مردم شهرم است و تمام کارگروه هایی که دغدغه-شان یک جرعه لبخند است و آگاهی! همین لحظه¬ها را دریابیم و با امید فردای روشن¬تری فکر را تزریق کنیم به درون نهاد خانواده¬ها و جامعه¬ای که به ذات خودش، اصیل است و با صلابت.
۳٫ رشته دانشگاهی شما عمران است و تا آنجایی که می¬دانم مدیرعامل یکی از شرکت¬های موفق و به نام کرمانشاه هستید؛ شرکت سازه بتن شبدیز. چطور با علاقه¬ای که به ادبیات و هنر داشتید؛ سمت و سویِتان رشته¬ی فیزیک شد؟ آن هم در زمانی که اولویت با رشته¬های علوم انسانی بود؟
همیشه از تکرار بیزار بودم و تفاوت را دوست داشتم. تفاوتی¬که مسیرم یکی باشد اما نحوه¬ی رسیدن به مسیر خاص خودم باشد و فکرهایم… برای همین عمیق¬تر به تمام مسائل نگاه می¬کنم و شتاب را مبنای قضاوت می¬د انم و تقلید. با افتخار همه جا می¬گویم: زادگاه تولدم روستای بریه خانی است و باید بین ادبیات و ریاضی که همیشه عملکردم خوب بودند؛ یکی را انتخاب می¬کردم. طبیعی بود با ریاضی فیزیک دستم باز شد که آینده¬ی زندگی¬ام را بهتر بسازم؛ آن هم زمانی که این رشته شناخته شده نبود و در مسیر زندگی ادبیات را در لحظه-هایم والایش دادم در روح و فکر و روانم برای زمان چرایی بازگشتم….
۴ . همانطور که می¬گویید پس از سال¬ها زمان برای والایش روح و فکر شماست که طریقش را در بخشندگی می¬دانید. چقدر در قلمتان بخشنده هستید و آیا این باعث شده که بین تمام کارگروه¬ها، گروه ادبیات مؤسسه را در سطح کرمانشاه غنی¬تر کنید؟
سؤالی که خیلی¬ها در ماه¬های اخیر می ¬پرسند. غنی¬تر کردن ادبیات مؤسسه در سطح کرمانشاه برایم مطرح نیست. اول مصاحبه سلامم را با جمله و رمان¬های استاد علی محمدافغانی شروع کردم. راستش برایم چیزی که دغدغه¬مند است صدای کلمات است که می¬تواند به گوش جهانیان هم برسد؛ برای همین ادبیات بخشنده است مثل همین مصاحبه¬ی بین من و شما که در آخر؛ متن مصاحبه و کلمات است که کارگروه¬های دیگر مؤسسه را می¬شناساند و پیوند عمیق¬تری را برقرار می¬کند که بسط دهد و زبان سکوتش، زادگاه اندیشه¬های انسانی شود.
۵ . چه کارگروه¬هایی در این مؤسسه فعال هستند؟
بخش¬های مختلف ادبی که شامل( ادبیات داستانی و شعر)، موسیقی( حماسی و سنتی با انواع سازهایش)، تئاتر و سینما ( نمایشنامه نویسی، بازیگری، فیلنامه نویسی و مستندسازی)، هنرهای تجسمی ( نقاشی، خط و طراحی)، کارگروه¬های روانشناسی و انجیوهای ۱۲ قدم و … مهم تر گروه بانوان که شامل تمام دغدغه¬های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، ادبی، مددکار و… دیارمان است که فرقی ندارد کرمانشاه باشد یا شهرستان هایش…
۶ . چه هدفی دارید از همپوشی انجیوهای مردم نهاد و خودجوش شهرمان؟
هدف ترویج آگاهی است که هرکجا فکر صیقل یابد، توان دست و پنجه نرم کردن با تمام مشکلات و دغدغه-های فردی، خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی بدون شک بهتر است. ما جامعه¬ی سالم¬تری را می¬خواهیم که لازمه-اش تحول نگاهِمان باشد و بعد تحول شهرمان و کنترل و برطرف کردن کاستی¬هایش. که نسل جوان سرمایه¬ی اصالت و خودشکوفایی هر قوم و ملتی است.
۷٫ در گفته¬هایتان از نسل جوان می گویید که سرمایه ی اصالت و خودشکوفایی هر قوم و ملتی هستند. چقدر مؤسسه شما در جذب این سرمایه خودساخته، موفق وارد شده و سؤالی دیگری که مرتبط است، توانسته¬اید اعتماد این نسل را به دست آورید یا به طور موقت پذیرای حضورشان بوده¬اید؟
نسل جوانت صداقت می¬خواهند، روحیه ی جست و جوگری دارند و هرچیزی را نمی¬توانند بپذیرند جز اینکه با اعتماد کارها را به خودشان محول کنی تا ظرفیت¬های بالقوه¬شان را به کار بگیرند؛ بعدش بدون آنکه بخواهی اعتماد می¬کنند. همیشه این را به دوستانم می¬گویم: پدرو مادرهایی موفقند که چتر را برای بچه¬هایشان نمی-گیرند تا بچه¬ها خودشان طوری چتر را باز کنند که پدر و مادر هم زیرچتر جا بگیرند؛ جوان¬ها هم همینند! لمس می¬کنند، می¬فهمند، در مسیر قرار می¬گیرند، کافی¬ست خود واقعی¬مان، کنارشان باشیم تا مشاهیر و اسطوره¬ها باز هم توسط جوان¬ها زنده شوند و ریشه هایِمان که فراموش نشدنی¬اند و غیرقابل انکار.
۸٫ درمتن¬هایتان و گفته¬هایتان، دغدغه¬ی تولید کتاب¬های پرمحتوایی دارید که برگرفته از اسطوره¬ها و دوره¬های تاریخی کرمانشاه ، شهرستان¬ها و توابعش باشد، خودتان کتابی در دست چاپ دارید به مقتضای قلم استخواندارِتان.
پس از شش سال نوشتن و ورق زدن تاریخ و اسطوره¬های دیارم در کرمانشاه، بلأخص زادگاهم بریه خانی و تمام روستاهای مرزنشین از دالاهو گرفته تا بیستون و شاهو، جلد اول رمانم به چاپ رسید که تاریخ کرمانشاهان را با هم ورق بزنیم. از طاعون سال ۱۲۴۶ ، تا جنگ جهانی دوم و ورود نیروهای متنفقین به مرزهای کرمانشاهان از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴، مبارزات انقلابی و شهدای قورچه باشی در تیرماه ۱۳۵۹ و حماسه هشت سال دفاع مقدس از جمله: بمباران مدرسه ابتدایی غلامرضا رشیدیاسمی گوران در مهرماه ۱۳۵۹ ، عملیات مطلع الفجر آذرماه ۱۳۶۱، دو مرحله بمباران جانگداز گیلانغرب در مردادماه ۱۳۶۲ ، اصابت موشک در هواپیمای پارک شیرین در ۲۶ اسفندماه ۱۳۶۶ و همزمانی بمباران شیمیایی توابع دالاهو شاهو و تاریخ دردناک زرده و توابع بابایاگار در تیرماه ۱۳۶۷ تا هم اکنون دیارم…
۹٫ درمصاحبه¬ی دیگری از شما خواندم که خودتان مخالف مراسم تأسیس مؤسسه شدید و در جواب به ورق سفید زمان سپردید؛ در آستانه¬ی مراسم یکسالگی مؤسسه بازهم این سؤال را بی جواب می¬گذارید؟
تصور اینکه بخواهم جوابی پیدا کنم؛ درخط زمان منعطف شدم مانند ورق سفیدی پر از حرف شدم اما بدون مرز و خط کشی… این را نتوانستم به ورق سفیدی که بی جواب گذاشتم؛ بگویم جز خم این قصه آن هم در خط منعطف زمان که پایانش به کام زمان شیرین شود.
ای بسا کار را اول صعب گشت
بعد آن بگشاده شد سختی گذشت
بعد نومیدی بسی امیدهاست
از پس ظلمت بسی خورشیدهاست
با این شعر مولانا شروع کنم. چندسال است این مکان پذیرای فعالیت¬های فرهنگی، هنری و ادبی حتی سیاسی و اجتماعی است اما به طور هدفمندتر با صدور مجوز مؤسسه، فعالیت¬ها در قاب اداری¬تر و مدون¬تر هدایت شده¬اند که نظر همکاران بر این بود که مراسمی برای تأسیس مؤسسه پیش برود که با نهایت به نظرشان، گفتم اجازه بدهید در زمان مناسب خودش؛ اصلا بگذاریم یک سال بگذرد، دوسال و…
ولی وقتی این مراسم پیش برود که توان مؤسسه را بالا برده باشیم و در عمل اینجا بسترفرهنگ سازی و تحول شده باشد که خود عزیزان و کارگروه¬ها این برنامه را هدایت کنند نه ما! حتی خود مردمِ شهرم. که هرچیزی با عیارش سنجیده می¬شود نه شناساندن عیار توسط منِ نوعی و دیگر عزیزان. برای همین به خودم گفتم: باید لا به لای کارهایم جلد اول رمانم را به سرانجام برسانم و درهمان روز برنامه سالگرد مؤسسه، تعهدم و رسالتم را برای مردمان پهلوان پرور شهرم به جا بیاورم و تقدیمشان کنم. به نوعی بگویم:
” ریشه هایِمان همچنان پابرجاست…”
۱۰ . اگر مهندسی سازه را کنار مهندسی روابط انسانی بگذارم؛ اولویت را درکدام می¬بینید؟
اولویت برایم معنایی ندارد. وقتی شهرم را می¬خواهم و مردمان با غیرت و اصیلی که حقِشان آبادانی ریشه¬هایمان است اما مهندسی روابط انسانی به مراتب سخت¬تر است که تعهد می¬خواهد و کرد، ترک، فارس، لر و بلوچ و… نمی¬شناسد جز اعتدال قدرت، ثروت و هم اندیشی که مهندسی سازه هم زیر مجموعه¬اش قرار می¬گیرد برای تمدن انسانی و وارسته¬تر.
۱۱٫ بی تردید قلم تاثیرگذار شما، کنار آرامش خاطر و لحن آرامِتان؛ معرف شخصیت ادبی خود ساخته¬ی شماست که این¬ها را در خدمت فرهنگ شهرتان قرار داده¬اید یا به خاطر گرایش ذاتی¬تان به ادبیات است؟
گرایشم به ادبیات بدون شک در خدمت غنی تر کردن فرهنگ شهرمان است. هر چند به سهم اندک و بی بضاعتم که با همراهی عزیزان این مؤسسه که اکنون در غرب کشور صدای رسای همبستگی¬اش به گوش می¬رسد؛ در کشور بدرخشد که ایران سرای من وتمام مردمِ اصیلمان است.
۱۲٫ چشم انداز مؤسسه را در بلندمدت چگونه ارزیابی می¬کنید؟
” ما را این جهان نه لکه¬ی جوهر است و نه کاغذ سفید!
معنایش عظیم است و خوب.
نان و آب منست جستن معنای آن.” انگرید برگمن
یکسال گذشت و با همت کارگروه¬های مؤسسه، توانمان بالاتر رفت و دشواری¬های راه شیرین¬تر وقتی فعالیت¬هایشان، روز به روز منسجم¬تر و گسترده¬تر شده که این توان بلندترم را می¬طلبد که بتوانم در عمل روشنانی برای مردمان دیارمان باشم.
۱۳٫ به نظرتان این رسالت می¬تواند اتاق فکری برای مردم شهرمان باشد؟
قطعا همینطور است! من معمولا وقتی کاری را انجام می¬دهم به تمام جوانبش فکر می¬کنم، شاید در پس سال¬ها تا وقتی بسترش را فراهم کنم، بعد از آن یک چیز را می¬بینم و آن چگونگی هموار کردن مسیر است؛ حتی چگونگی اتاق فکری که بتوانم صدای فکرهای مردم شهرم باشم. بله رسالتم فرهنگ، هنر و ادبیاتی ست که ریشه¬هایش نه تنها از خاک شهرم باشد بلکه تزریق فکرهای مردم دیارم باشد.
۱۴ . اگر بخواهید میزبان مردم برای آمدن به مؤسسه و فعالیت¬هایش باشید؛ به شکل تخصصی میزبانی برای اهالی فرهنگ، هنر و ادبیات می¬شوید یا جامعه هدفتان عموم مردم شهرمان است با تمام گرایش هایش¬هایشان؟
مسلما جامعه¬ی هدفم مردم است که عمومی و خصوصی ندارند جز اینکه هر کدامشان اگر بخواهند می-توانند در جای خود و در کنارهم، بستری برای تحول و ارتقای فرهنگ شهرمان باشند همانطور که حضرت فردوسی می فرماید:
“جهان سر به سر پناه من است
پسندیدن داد راه من است”
۱۵ . سخن پایانی شما را بشنویم.
ما شاید بازیگر خوبی برای خودمان نباشیم اما در دقیقه نود هم که شده، کارگردانی نقش¬های زندگیمان را طوری می¬بندیم که کات نخورد؛ کافی ست که بخواهیم!
در پایان: ” دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست…”
















Wednesday, 28 January , 2026