نجمه سیددخت حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ و حماسه سرای نامدار و از جمله ستارگان درخشان تاریخ ادبیات ایران و در زمرۀ مردان بزرگ علم و ادب جهان می باشد که نزدیک به هزار و صد سال پیش در روستای پاژ، از نواحی تابران توس دیده به جهان گشود. خانوادۀ او از طبقه دهقانان بودند […]


نجمه سیددخت

حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ و حماسه سرای نامدار و از جمله ستارگان درخشان تاریخ ادبیات ایران و در زمرۀ مردان بزرگ علم و ادب جهان می باشد که نزدیک به هزار و صد سال پیش در روستای پاژ، از نواحی تابران توس دیده به جهان گشود. خانوادۀ او از طبقه دهقانان بودند که علاوه بر داشتن آب و زمین و برخورداری از وضع معیشتی مناسب، به میهن پرستی و داشتن شور و شوق ملی و پاسداری از تاریخ و فرهنگ نیاکان خویش، زبانزد بودند. فردوسی در ارتباط با چنین طبقه ای و تحت تربیت چنین خانواده ای، ضمن آموزش اصول دین و فراگیری دانش، نسبت به تاریخ کهن سرزمین خویش و روایت ها، حکایت ها و سرگذشت های نیاکانش، علاقه ای شدید داشت و محیط اجتماعی نیز با حرکت های فرهنگی و حتی نظامی همخوان بود. او سی سال از عمر گرانمایۀ خویش را صرف سرودن شاهنامه کرد.
فردوسی در ابتدای سرودن شاهنامه (حدود سال ۳۷۰ ه. ق) از زندگی نسبتا مرفه همراه با آسایشی نسبی برخوردار بود. وقتی نظم شاهنامه به پایان رسید، شاعر به جهت گریز از تنگدستی و حفظ دسترنج سی ساله، کتابش را به مرکز خلافت سلطان محمود غزنوی برد؛ اما سلطان محمود که نه صبغۀ ملی داشت و نه از جهات مذهبی با فردوسی شیعه مذهب، موافق بود، قدر حکیم را نشناخت و در پی آزار او برآمد. بنا بر روایت های برجامانده از نظامی گنجوی، مرگ فردوسی همزمان با تصمیم سلطان محمود غزنوی به دلجویی از فردوسی و پرداخت پاداش بابت سرودن شاهنامه بوده است. محمود تصمیم گرفت ۶۰ هزار دینار در برابر شصت هزار بیت شاهنامه برای او بفرستد. او فرمان داد تا دینارها را سوار بر اشتران بر توس برند و این کار انجام شد؛ اما طلاها وقتی به دیوارۀ شهر توس رسید که جنازۀ فردوسی از دروازۀ دیگر، برای خاکسپاری به قبرستان می رفت و دخترش هم صله ها را نپذیرفت و کاروانیان به نزد محمود بازگشتند. از این پس فرصتی برای سلطان محمود غزنوی نبود تا قدردانی از این گوهر تابناک بنماید و بدین واسطه، ننگ نمک نشناسی سلاطین که از دیرباز موجود بود، بر پیشانی سلطان محمود نیز حک شد. در هنگام وفات از دفن فردوسی در قبرستان توس به علت شیعه بودن ممانعت به عمل آمد و به ناچار پیکر پاکش را در باغ شخصی او به خاک سپردند و حتی فردی به نام ابوالقاسم علی بن عبدالله گرگانی از خواندن نماز بر جنازۀ فردوسی خودداری کرد.
فردوسی بزرگ ترین ستون زبان وادبیات فارسی ایران و شاهنامۀ نامی وی، یکی از بزرگ ترین کتاب های حماسی وادبی ایران وجهان است. شاهنامه ای که در سه بخش اساطیری، حماسی و تاریخی دورنمای کلی دارد و در دورۀ تاریخی، نمود خود را از پادشاهی شاهان ایرانی نشان می دهد. شاهنامه، شاهکار ادبیات حماسی ایران و جهان، سرشار از موضوع ها ومطلب های آموزنده وعبرت انگیز اسطوره ای، پهلوانی و تاریخی است که اثری گران سنگ در ادب حماسی ایران و مجموعه ای از فرهنگ ها و باورهای قوم ایرانی از دورترین زمان ها تا دورۀ فردوسی است که به مثابۀ گنج بزرگی از زبان و ادب و اخلاق و هنر ملت ما به شمار می رود.
بر همین اساس؛ فردوسی یکی از آن مردانی است که حتی یک بیت و یک سخن زشت و خلاف نسروده است. پاکیزگی کلام، عدم استعمال کلمه های عربی تا حد امکان، سخنان ارجناک و بلند، اندیشه ای انسانی، شهامت و دلیرمردی، تصویرپردازی قوی، همه و همه ازعواملی است که شاهنامه را تا جهان باقی است همانند گوهری از خزائن هنر و اندیشۀ بشریت حفظ و نگهداری خواهد کرد. شاهنامه، شاهکاری است که سند پر افتخار ملت ایران را از زیر خاک های سرد و تاریک بیرون کشید و بر فراز کاخ بلند ادبیات پارسی دری قرار داد.
بی شک؛ فردوسی انسانی وارسته و پاک سرشت بود و به تاریخ و رخدادهای زندگی پیشینیان خود توجه خاصی داشت. وطن پرستی و ملی گرایی در اندیشۀ او جریان داشت و حتی راضی نشد که در برابر پادشاه مقتدر عصر خود، از وطن خواهی دست بردارد و به جای بزرگداشت آیین سرزمین خود، به مدح و تملق پادشاهان عصر خود بپردازد. او به قهرمانان سرزمین خود عشق می ورزید و در هنگامی که آنان به نبرد با دشمنان می رفتند پا به پای آنان در میدان ستیز، می جنگید یا آنان را می ستود و هنگامی که یکی از قهرمانان زخمی می شدند، مویه و زاری سر می داد و از صمیم قلب دعا می کرد تا آن قهرمان ایرانی شفا یابد. در واقع فردوسی با قهرمانان خود زندگی می کرد و قهرمانان و شخصیت های شاهنامه، همیشه در وجود او قرار داشتند و قسمتی از زندگی او محسوب می شدند.
اکنون سال ها و قرن ها از خاموشی فردوسی می گذرد؛ اما هنوز ستارۀ او بر تارک سرزمین ایران و جهان می درخشد. بر اساس گفته های تاریخی، ۲۵ اردیبهشت ماه، روزی است که فردوسی سرودن شاهنامه را بعد از ۳۰ سال به پایان برد و به همین علت، این روز در تقویم رسمی ایران، روز بزرگداشت فردوسی و پاسداشت زبان فارسی، نام گرفته است.