محمد حقیقی راد (منشور توسعه)-تراکتهای کاغذی روی در و دیوار بیمارستانها و مراکز درمانی یا معابر پررفتوآمد با مضمون کلیهفروشی، کبد فروشی به چشم می خورد و اگر در آینده بر روی دیوارهای شهر آگهی های فروش مردمک چشم و حتی نوزاد زنده دیده شود، دیگر چندان عجیب به نظر نمیرسد. طی سالهای اخیر و […]

محمد حقیقی راد (منشور توسعه)-تراکتهای کاغذی روی در و دیوار بیمارستانها و مراکز درمانی یا معابر پررفتوآمد با مضمون کلیهفروشی، کبد فروشی به چشم می خورد و اگر در آینده بر روی دیوارهای شهر آگهی های فروش مردمک چشم و حتی نوزاد زنده دیده شود، دیگر چندان عجیب به نظر نمیرسد.
طی سالهای اخیر و با توجه به شدت فشار اقتصای و معیشتی تحمیل شده بر مردم، فروش اعضای بدن در ایران به امری عادی تبدیل شده است و بازار فروش اعضای بدن در ایران داغ است. شاید خبر و گزارشات مربوط به فروش اعضای بدن خیلی تعجب بر انگیز نیست. امری که در طی ۱۰ سال گذشته روند افزایشی داشته است و حال سرویس اجتماعی پایگاه خبری -تحلیلی منشور توسعه را برآن داشت تا طی یک گزارش میدانی در خصوص خرید و فروش اعضای بدن و دلالان موجود در این بازار گرم کرمانشاه به تهیه گزارش بپردازد.
گاها شاهد آگهی های فروش اعضای بدن از جمله “کلیه، کبد، قرنیه چشم و غیره بر روی دیوار های کلانشهری همچون کرمانشاه هستیم. آگهی هایی که به نوعی زندگی در آن به فروش و حراج گذاشته میشود. عمق فاجعه زمانی است که اغلب فروشندگان اعضای بدن از میان جوانان و خانواده های بی بضاعت و حاشیه نشین شهر کرمانشاه هستند که به سبب فشارهای اقتصادی، در تنگنا قرار گرفته و دیگرراهی بجز فروش اعضای بدن خود ندارند و این در حالیست که سن افراد برای فروش اعضای بدن بیشتر از ۴۰ سال نمی رسد؛ جوانهایی که الآن باید در دانشگاه باشند، مسیر خود را به سمت جان فروشی کج کردهاند تا چوب حراج را بر هیبت جوانی شان بگذارند تا اندک سرمایه ای برای شروع کاری به دست بیاورند و اینجاست که دلالان ، دست عزرائیل را از پشت بسته اند و شیشه عمر جوانی شهر را به سودای زر به باد فنا می دهند .
حال با این اوصاف از طریق آگهی های بر روی دیوار شهر یا بر روی سایت های اینترنتی شمارهی چند نفر از فروشندگان اعضای بدن را پیدا کردیم و با آنها تماس گرفتیم. نفر اول خیلی خجالتی است.اسمش آسو است و تهلهجه کردی دارد. ۳۰سال دارد.گروه خونی اش «o»مثبت است. او اهل نوسود است و در شهر کرمانشاه زندگی می کند. زمان جواب دادن به سوالات با لکنت زبان، قیمتها را میگوید: «کلیه که قابل شما را ندارد، من کلیهام را ۲۵میلیون تومان میفروشم ،کبدم را هم ۱۵۰میلیون تومان میفروشم.» آسو اما متوسط قیمت مغز استخوان را در بازار نمیداند: «قیمت آن را نمیدانم. هیچکس نمی داند و سر آن باید توافق کنیم.» آسو زیاد واضح صحبت نمیکند. با جملات کوتاه جواب میدهد، برای اینکه جواب دهد، باید چندین بار یک سوال را تکرار کنیم. دربارهی دلیل فروش اعضایش میگوید: «من برای تامین هزینه های زندگی کولبری می کردم و بخاطر اینکه هزینه های زندگی خودم را جبران کنم به شهر کرمانشاه آمدم تا حداقل رفاهیات زندگی خودم و همسرم را جبران کنم و هر کاری را که شروع می کردم نمی توانستم آینده و زندگی خوبی برای همسرم تامین کنم و خیلی وقتها بین ما دعوا بود بخاطر خیلی چیزها که دلیل همه ی آنها فقط و فقط پول بود که به ناچار چیزی جز کلیه و قلب و اعضای بدنم نداشتم که بفروش برسانم و اینجا بود که به فکر فروش اعضای بدنم رسیدم که حداقلم زنم راحت زندگی کند و مرا بی غیرت نخواند که کاری برایش نکرده ام.»
به شمارهای دیگر زنگ زدم که بعد از چند صدای بوق، جوانی ۲۷ ساله تلفن را برداشت. تلخی صحبتهایش بغضی را در گلویم ساخت که صدایم میلرزید: « مادرم عمل دارد به همین خاطر من همه چیمو میفروشم. همه چی! فقط شما یهواسطه خوب بهم معرفی کنید و بهواسطه بیشتر از ۲۵ درصد نمیدهم. پول باید ۲ روز قبل عمل تو حساب مادرم باشد.» دلیل خواستم و گفت: «مادرم… دیگر نمیخواهم مادرم ناراحت باشد که چرا زندگی ما این شکلی هستش و بخاطر نداری و فقر درمان بیماریش عقب بیافتد و عذاب بکشد ».
نیما دو ماه است که به کلیهاش به خاطر فقر مالی چوب حراج زده است. ۵۰ میلیون بیشتر نمیخواهد. میگوید: «دیگر طاقت غرغر صاحبخانه را ندارد. خود و برادرش تصمیم گرفتهاند هر کدام یک کلیه خودرا بفروشند و با کمک پول وام، خانهای کوچک بخرند تا مادرشان را از رنج خانه به دوشی برهانند..»
امیر از بازار مکاره کلیه برایمان میگوید از این که چندین نوبت در دام این دلالها افتاده و نزدیک بوده است که به کلیهاش چوب حراج بزنند، اما به کمک دوستی که خود سابقه فروش کلیه داشته، دور دلالها را خط کشیده، و اکنون دنبال فروشنده واقعی و بدون واسطه است
تماس با بسیاری شماره تلفنهایی که به عنوان فروشنده اعضای بدن بر روی دیوار خیابان پارکینگ شهرداری کرمانشاه جا خوش کردهاند و یا بر روی سایت ها و حتی کانالهای تلگرامی اعضای بدن یک انسان را همچون لوتزم یکبی خودرو قطعه فروش می کنند، حاکی از آن است که خود این مسئله نشان از ذینفع بودن اشخاصی خاص در جامعه دارد. آنچه این پدیده و معضل اجتماعی را در کرمانشاه افزایش داده است، فشار اقتصادی شدید، فقر و بیکاری بلامنازع و افسار گسیخته است. ظاهرا در این زمینه، رکود اقتصادی به نفع و سود دلالان تمام شده است و گفتنی است که، دلالان در برخی از معاملات اقدام به بستن قرار داد فی مابین میکنند.
شاید برای این موضوع دیر شده باشد اما باید فرهنگسازی شود تا همه باور کنند فردی که دچار مرگ مغزی شده، فوت کرده است. پس چه خوب که یاد آن را با نجات جان عدهای دیگر در خاطرمان نگه داریم. اگر برای اهدای عضو فرهنگسازی شود، قطعا وضعیت بهتری برای منتظران پیوند رخ میدهد. لیست بلندبالای اهدای عضو تنها با این اقدام کوتاه میشود تا دیگر شاهد فروش اعضای بدن نباشیم . اما برای فقرای جامعه چی؟ آدمهای فقیری که در وضعیت اقتصادی فعلی میخواهند با آبرو، صورت خود را با سیلی سرخ نگه دارند. درد آنها را چه کسانی دوا میکنند؟ یارانه ۴۰۰ هزار تومانی در ماه یا وام با سود ۱۸ درصد با چند ضامن دولتی؟ هنرمندان خیابان پارکینگ شهرداری با چه چیزی فقرشان را جبران کنند؟قطعا شرایط اقتصادی خوب اوضاع خیلی از آدمهای در مسیر این گزارش را تغییر میداد.
بعنوان سخن پایانی باید گفت که با ادامه اوضاع فعلی جامعه، اسم چه کسانی در آینده روی دیوار خیابان پارکینگ شهرداری میرود! اما خوب می دانم فقرا بسوی کلبه عزرائیل رهسپار می شوند اگر مسئولین به فکر نباشند زیرا فروش اعضای بدن درکرمانشاه ، به نوعی گویای عمق فاجعه و فشار تحمیل شده اقتصادی بر شهروندان در اقصی نقاط سینه ستبر ایران است که از فروش اعضای بدن به جان فروشی رسیده ایم و در آخر هم امیدوارم مسئولین برای این امر چاره ای بیاندیشند تا بیشتر از این قافیه شیشه ی عمر جوانی کرمانشاه را بر غول زر و سیم نباخته ایم به امید آن روز….
















Wednesday, 28 January , 2026