هادی نوروزی/سردبیر در جهان امروز، تصاویر رنج و بحران از هر سو به زندگی ما هجوم میآورند؛ از جنگ گرفته تا فقر، خشونت و بیعدالتی. در مواجهه با این همه درد، نخستین واکنش انسانی معمولاً همدردی است: اندوهگین میشویم، متاثر میشویم، شاید چند لحظهای در برابر تصویر قربانیان مکث کنیم و بعد، زندگی روزمرهمان را […]

هادی نوروزی/سردبیر
در جهان امروز، تصاویر رنج و بحران از هر سو به زندگی ما هجوم میآورند؛ از جنگ گرفته تا فقر، خشونت و بیعدالتی. در مواجهه با این همه درد، نخستین واکنش انسانی معمولاً همدردی است: اندوهگین میشویم، متاثر میشویم، شاید چند لحظهای در برابر تصویر قربانیان مکث کنیم و بعد، زندگی روزمرهمان را ادامه دهیم. اما پرسش اصلی دقیقاً از همینجا آغاز میشود: آیا احساس کردن درد دیگران، بهتنهایی کافی است؟ یا این احساس، اگر به فهم ریشههای آن درد نرسد، صرفاً ما را در نوعی آرامش اخلاقی کاذب فرو میبرد؟
مسئله اینجاست که همدردی، هرچند ضروری و انسانی است، اما اگر با تحلیل سیاسی، اجتماعی و تاریخی همراه نشود، ممکن است به یک واکنش سطحی و کوتاهمدت تبدیل شود. بسیاری از ما در برابر تصاویر دردناک، با اندوهی صادقانه واکنش نشان میدهیم، اما همین اندوه گاه بدل به نوعی «کار انجامشده» در ذهنمان میشود. گویی صرفِ ناراحت شدن از رنج دیگران، ما را از مسئولیت بیشتر معاف میکند. این همان چیزی است که میتوان آن را رضایت اخلاقیِ کاذب نامید؛ حالتی که در آن، فرد تصور میکند با ابراز تأسف، با لایک کردن، با چند جمله همدلانه یا حتی با اشک ریختن، سهم خود را ادا کرده است، در حالی که ساختارهایی که آن رنج را تولید کردهاند همچنان بیتغییر باقی ماندهاند.
فهمیدن درد دیگران، برخلاف احساس کردن آن، ما را ناچار میکند که از سطح عاطفه عبور کنیم و به عمق علتها برسیم. چرا این انسان در این وضعیت قرار گرفته است؟ چه نیروهایی این رنج را ساختهاند؟ این پرسشها ما را از موضع تماشاگر صرف بیرون میکشند و به جایگاهی میرسانند که در آن، رنج دیگر فقط تصویری برای تأثر نیست، بلکه نشانهای از یک نظم ناعادلانه است که باید فهمیده و نقد شود.
در واقع، تفاوت میان «تماشاگر بودن» و «شهروند بودن» دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود. تماشاگر، درد را میبیند و عبور میکند؛ شهروند اما از خود میپرسد این درد چگونه پدید آمده و چه سهمی در تداوم یا تغییر آن دارد. شهروند بودن یعنی پذیرفتن این حقیقت که رنج دیگران، صرفاً مسئله «دیگران» نیست، بلکه به نظم عمومی، به سیاست، به اقتصاد و به مسئولیت جمعی ما مربوط است. در این نگاه، اخلاق فقط به احساس محدود نمیشود؛ به آگاهی، به پرسشگری و به کنش نیز گره میخورد.
در زمانهای که رنج به یک تصویر تکراری در رسانهها و شبکههای اجتماعی تبدیل شده، خطر بزرگ این است که ما به تماشای مصیبت عادت کنیم، بیآنکه چیزی بفهمیم یا تغییری ایجاد کنیم. اما اگر بخواهیم از این چرخه بیرون بیاییم، باید به جای توقف در احساس، به سمت فهم حرکت کنیم. همدردی آغاز راه است، نه پایان آن. آنچه از ما انسانتر و مسئولتر میسازد، نه فقط اندوهگین شدن برای رنج دیگران، بلکه تلاش برای شناختن ریشههای آن و ایستادن در برابر سازوکارهایی است که این رنج را بازتولید میکنند.















Wednesday, 3 June , 2026