هادی نوروزی/ سردبیر در ادبیات امنیتی قرن بیستم، جنگ سرد صرفاً تقابل زرادخانهها و موشکهای قارهپیما نبود؛ میدان اصلی نبرد، ذهنها بودند. سازمانهای اطلاعاتی چون سیا و کگب بهخوبی دریافته بودند که پرهزینهترین شکست، شکست در محاسبه است. از همین رو، «اطلاعات» به سلاحی تبدیل شد که میتوانست بدون شلیک حتی یک گلوله، توازن قدرت […]

هادی نوروزی/ سردبیر
در ادبیات امنیتی قرن بیستم، جنگ سرد صرفاً تقابل زرادخانهها و موشکهای قارهپیما نبود؛ میدان اصلی نبرد، ذهنها بودند. سازمانهای اطلاعاتی چون سیا و کگب بهخوبی دریافته بودند که پرهزینهترین شکست، شکست در محاسبه است. از همین رو، «اطلاعات» به سلاحی تبدیل شد که میتوانست بدون شلیک حتی یک گلوله، توازن قدرت را برهم بزند. یکی از پیچیدهترین تاکتیکها در این عرصه، استفاده از مهرههای نفوذی در قامت تحلیلگر، کارشناس یا حتی منتقد ظاهری بود؛ افرادی که با ظاهری مستقل، روایتهایی جهتدار را در ذهن رقیب نهادینه میکردند. در این چارچوب، پرسشی کلیدی شکل میگیرد: چرا یک قدرت سیاسی یا رسانهای باید تریبون رسمی یا غیررسمی خود را در اختیار کسانی بگذارد که ظاهراً علیه منافع آن سخن میگویند و به سود طرف مقابل تحلیل ارائه میکنند؟ در نگاه نخست، این امر میتواند نشانهای از آزادی بیان، شکاف داخلی یا حتی ضعف تلقی شود. اما در منطق عملیات روانی، چنین پدیدهای اغلب بخشی از یک طراحی پیچیدهتر است؛ طراحیای که هدف آن نه اقناع مستقیم، بلکه ایجاد «تله محاسباتی» در ذهن مخاطب است.
در دوران جنگ سرد، بارها گزارشهایی منتشر شد که طرف مقابل را یا بیش از حد ضعیف نشان میداد یا بیش از اندازه قدرتمند. هر دو تصویر، بالقوه مخرب بودند. بزرگنمایی توان دشمن میتوانست او را به مسابقه تسلیحاتی پرهزینه بکشاند؛ کوچکنمایی آن نیز به آسودگی خاطر کاذب و غفلت راهبردی منجر میشد. هنر فریب دقیقاً در همین نقطه شکل میگیرد: هدایت تدریجی تصمیمگیران به سمت انتخابهایی که ظاهراً منطقیاند اما در بستر اطلاعات تحریفشده، به زیان آنان تمام میشود.
امروز نیز در فضای رسانهایِ بهشدت متکثر و دیجیتال، همان منطق با ابزارهایی نو بازتولید میشود. انتشار گسترده کلیپها، تحلیلها یا مواضعی که بهظاهر به نفع کشور ما در قالب ارزیابی جنگ تحمیلی سوم است، لزوماً به معنای همسویی واقعی نیست. گاه این محتواها با هدف القای «غرور کاذب» و تقویت حس برتری مطلق طراحی میشوند. غروری که میتواند جای تحلیل واقعبینانه را بگیرد و تصمیمگیران کشور را به سمت واکنشهای شتابزده سوق دهد.
مکانیزم این فریب ساده اما مؤثر است: نخست تصویری مطلوب و دلگرمکننده ارائه میشود؛ سپس آن تصویر بهطور مداوم بازنشر و تقویت میگردد تا به باور عمومی تبدیل شود. در مرحله بعد، بر مبنای همین باور شکلگرفته، فشار برای اتخاذ تصمیمهای پرریسک افزایش مییابد. نتیجه، ورود به تقابلی است که توازن واقعی قدرت در آن بهدرستی سنجیده نشده است. در چنین شرایطی، سقوط نه از سر ناآگاهی مطلق، بلکه از دل اعتماد بیش از اندازه به تصویری ساختهشده رخ میدهد.
تجربه تاریخی نشان میدهد بزرگترین خطاها نه در زمان ضعف آشکار، بلکه در اوج احساس قدرت اتفاق میافتد. هر نظام سیاسی یا جامعهای که خود را مصون از خطای محاسبه بداند، در معرض آسیب بیشتری قرار دارد. در جهانی که مرز میان خبر، تحلیل و عملیات روانی روزبهروز مبهمتر میشود، هوشیاری نسبت به «چراییِ انتشار یک روایت» به همان اندازه اهمیت دارد که توجه به محتوای آن. لذا خیلی ساده انگارانه به تحلیل ها و کلیپ های منتشر شده از زبان به اصطلاح کارشناسان و تحلیلگران غربی و آمریکایی از قدرت مان، ما را فریب ندهد. آنها اعتراف دشمن به قدرت ما نیست، هدف از انتشار آنها دقیقا این است که ما را دچار غرور و خطای محاسباتب کنند.
درس جنگ سرد همچنان معتبر است: آنچه شنیده میشود، لزوماً برای اقناع نیست؛ گاه برای هدایت به مسیری است که طراحان آن، پایانش را از پیش محاسبه کردهاند. در چنین میدانی، عقلانیت راهبردی و پرهیز از هیجان، مهمترین سپر در برابر فریب سیستماتیک است.
















Saturday, 13 June , 2026