هادی نوروزی/ سردبیر از زمان آغاز جنگ سوم تحمیلی علیه کشور عزیزمان، دشمن خبیث تمام تلاش خود را به کار گرفته که در کنار نبردهای نظامی و میدانی با روایت سازی و ایجاد جنگ شناختی، اذهان جهانیان را به دست بگیرد. اما ماجرای جنگ شناختی چیست؟واقعیت آن است که در دهههای اخیر، ماهیت درگیریهای جهانی […]

هادی نوروزی/ سردبیر
از زمان آغاز جنگ سوم تحمیلی علیه کشور عزیزمان، دشمن خبیث تمام تلاش خود را به کار گرفته که در کنار نبردهای نظامی و میدانی با روایت سازی و ایجاد جنگ شناختی، اذهان جهانیان را به دست بگیرد. اما ماجرای جنگ شناختی چیست؟واقعیت آن است که در دهههای اخیر، ماهیت درگیریهای جهانی دستخوش تحولی بنیادین شده است. اگر در گذشته، جنگها با تانکها، موشکها و خطوط مقدم فیزیکی تعریف میشدند، امروزه میدان نبرد به اعماق ذهن انسانها و ساختارهای شناختی جوامع کشیده شده است. این پدیده که تحت عنوان «جنگ شناختی» شناخته میشود، جایی است که رسانهها و فناوریهای دیجیتال، نه به عنوان ابزارهای اطلاعرسانی، بلکه به عنوان مهمترین تسلیحات استراتژیک در عملیاتهای روانی و اطلاعاتی ظاهر میشوند.
در قلب جنگ شناختی، هدفگیری «واقعیت» قرار دارد. در این نوع درگیری، هدف، تخریب اعتماد عمومی، ایجاد شکافهای اجتماعی و تغییر ادراک مردم از حقیقت است. رسانههای مدرن و پلتفرمهای فناوری، با سرعتی باورنکردنی، امکان هدایت افکار عمومی را فراهم کردهاند. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی که بر اساس رفتار کاربران طراحی شدهاند، میتوانند با ایجاد «حبابهای فیلتر»، افراد را تنها با اطلاعاتی مواجه کنند که پیشبینیهای ذهنی آنها را تقویت میکند. این فرآیند، در عین حال که به نظر میرسد یک انتخاب شخصی است، در واقع ابزاری قدرتمند برای قطبیسازی جامعه و تضعیف همبستگی ملی است.فناوریهای نوین، به ویژه هوش مصنوعی و کلاندادهها، این میدان نبرد را پیچیدهتر کردهاند. تولید محتوای جعلی با کیفیت بالا، از جمله ویدیوهای فیک و اخبار ساختگی، دیگر محدود به کارگاههای تبلیغاتی نیست. رباتها و باتهای هوشمند میتوانند در کسری از ثانیه، میلیونها پیام را در سراسر جهان پخش کنند و روایتی خاص را به عنوان «حقیقت مسلط» جا بیندازند. در این فضا، سرعت انتشار اطلاعات اغلب بر صحت آن غلبه میکند و تشخیص حقیقت از دروغ برای مخاطب عادی، به چالشی غیرممکن تبدیل شده است.
رسانهها در این معادله، نقش دوگانهای ایفا میکنند. از یک سو، به عنوان بستر اصلی انتشار روایتهای جنگ شناختی عمل میکنند و از سوی دیگر، اگر به درستی مدیریت نشوند، میتوانند خود به کانونی برای گسترش بیاعتمادی و هرجومرج تبدیل شوند. در جنگ شناختی، هر خبر، هر تصویر و هر واژه، یک گلوله است که به سمت ذهن مخاطب شلیک میشود. هدف نهایی، ایجاد نوعی «فلج شناختی» در جامعه هدف است؛ جایی که مردم به دلیل تضاد اطلاعاتی و سردرگمی، توانایی تصمیمگیری منطقی و واکنش مؤثر را از دست میدهند.
پیامد این نوع جنگها، فراتر از تغییرات سیاسی لحظهای است. جنگ شناختی، بنیانهای فرهنگی، هویت ملی و اعتماد عمومی را هدف قرار میدهد. وقتی مردم نتوانند به منابع خبری اعتماد کنند و حقیقت را از دروغ تشخیص دهند، انسجام اجتماعی فرو میریزد و جامعه در برابر تهدیدات خارجی آسیبپذیرتر میشود. بنابراین، مقابله با جنگ شناختی، نیازمند نگاهی فراتر از فیلترینگ یا سانسور است و مستلزم ارتقای «سواد رسانهای» و «تفکر انتقادی» در تمام لایههای جامعه است.
در نهایت، جنگ شناختی نشان میدهد که در عصر حاضر، قویترین ارتشها آنهایی نیستند که بیشترین تعداد سرباز یا پیشرفتهترین تسلیحات را دارند، بلکه آنهایی هستند که توانایی کنترل ذهن و افکار عمومی را در دست دارند. رسانه و فناوری، اگرچه ابزارهایی برای توسعه و ارتباط هستند، اما در دستان بازیگران نامطلوب، به میدانهای مرگباری برای نابودی حقیقت و آرامش جوامع تبدیل شدهاند. آگاهی از این واقعیت، اولین گام برای دفاع از ذهنها در این نبرد نامرئی است.
















Saturday, 13 June , 2026