هادی نوروزی/سردبیر «تاریخ، فاتحان را می‌ستاید و مدیرانِ بحران را به فراموشی می‌سپارد.» این جمله، تلخ‌ترین حقیقتِ سیاست در طول اعصار است. در حافظه‌ی جمعی ملت‌ها، پادشاهانی که با شمشیر قلمروها را گسترش دادند، یا رهبرانی که با شعارهای آتشین توده‌ها را به هیجان آوردند، همواره پررنگ‌تر از کسانی نقش بسته‌اند که در پس‌زمینه، آجر […]

هادی نوروزی/سردبیر

«تاریخ، فاتحان را می‌ستاید و مدیرانِ بحران را به فراموشی می‌سپارد.» این جمله، تلخ‌ترین حقیقتِ سیاست در طول اعصار است. در حافظه‌ی جمعی ملت‌ها، پادشاهانی که با شمشیر قلمروها را گسترش دادند، یا رهبرانی که با شعارهای آتشین توده‌ها را به هیجان آوردند، همواره پررنگ‌تر از کسانی نقش بسته‌اند که در پس‌زمینه، آجر به آجرِ بنای فروریخته‌ی کشوری را در اوج یک بحرانِ وجودی، ترمیم کردند. مدیریت بحران، ذاتاً فعالیتی «نامرئی» است؛ چرا که موفقیتِ آن، «اتفاق نیافتادنِ فاجعه» است.
تاریخ، قهرمانانِ درام را دوست دارد، نه متخصصان مدیریتِ ثبات. فاتح، نمادِ «شدن» و تغییر است؛ در حالی که مدیر بحران، نمادِ «ماندن» و حفظِ تعادل. زمانی که کشوری در اوج تنش‌های اقتصادی، جنگ، فشارهای بین‌المللی و شکاف‌های اجتماعی قرار دارد، کسی که سکان را به دست می‌گیرد، اغلب فاقد فرصتی برای ایجاد «نمایش‌های قهرمانانه» است. او درگیرِ کارهای کسالت‌بار، پیچیده و به‌شدت فرساینده است: چانه‌زنی‌های دیپلماتیک برای کاهش تنش، کنترل تورم، جلوگیری از قحطی، یا مهارِ خشمِ عمومی. این اقدامات، نه حماسی‌اند و نه در کتاب‌های درسی به عنوان «نقطه‌ی عطف تاریخ» ثبت می‌شوند.
در همین بستر است که باید به جایگاه دکتر مسعود پزشکیان در جایگاه رئیس‌جمهور کنونی ایران نگریست. ایران امروز در میانه‌ی میدان جنگ نابرابر و تلاطم‌های بی‌سابقه‌ی منطقه‌ای و فشارهای ساختاری داخلی، نیازمندِ نوعی «مدیریتِ بقا» است. شاید در نگاهِ سطحیِ افکار عمومی که تشنه‌ی تغییراتِ سریع و نمایش‌های پرشور است، سبکِ مدیریتی پزشکیان که مبتنی بر «وفاق» و «کاهش تنش» است، چندان محبوب نباشد. محبوبیت، اغلب محصولِ هیجان است، در حالی که مدیریت بحران، محصولِ عقلانیتِ سرد و صبرِ استراتژیک است.
پزشکیان نه در پیِ فتوحاتِ خیالی است و نه در پیِ فریبِ مخاطب با وعده‌های محال. او در جایگاهِ «ناخدا در طوفان»، تلاش می‌کند تا کشتیِ کشور را بدون غرق شدن در تنش‌های منطقه‌ای یا فروپاشیِ درونی، به ساحلِ ثبات برساند. طبیعتاً در چنین وضعیتی، او متهم به محافظه‌کاری یا ضعف در نمایشِ قدرت می‌شود. اما تاریخِ واقعی، فارغ از قضاوت‌های عجولانه‌ی امروز، زمانی به سراغ او خواهد رفت که مشخص شود آیا او توانسته است «هزینه‌ی بقای کشور» را در خطرناک‌ترین پیچِ تاریخی مدیریت کند یا خیر؟.
مدیران بحران، قهرمانِ قصه‌های شبانه نیستند. آن‌ها قربانیانِ موقعیت‌هایی هستند که در آن، «بد» و «بدتر» تنها انتخاب‌های روی میز است. اگر امروز نامِ آن‌ها در صدرِ محبوبیت‌ها نیست، تنها به این دلیل است که آن‌ها مشغولِ سخت‌ترین کارِ ممکن هستند. تاریخ، دیر یا زود، این حقیقت را در خواهد یافت که بزرگ‌ترین پیروزی، نه در تصاحبِ سرزمین‌های دیگر، که در حفظِ سرزمین و مردمِ خویش است. پزشکیان، در این قامت، نه یک بازیگرِ نمایش‌های سیاسی، بلکه یک مدیرِ وظیفه‌شناس در عصرِ گذار است؛ نقشی که تاریخِ «پس از طوفان» شاید، و فقط شاید، آن را به یاد آورد.