ثریا ملکی کرمانشاه همیشه در مسیر تاریخ ایستاده است؛ جایی که تمدنها از آن عبور کردهاند؛ نه فقط در کتابها، بلکه در زندگی روزمره مردمش. استانی با پیشینهای کهن، فرهنگی زنده و موقعیتی که اگر روی نقشه به آن نگاه بیندازیم، درمییابیم چرا به آن «دروازه غرب» میگویند و بلکه محققانی چون هرتسفلد، با هیجان […]

ثریا ملکی
کرمانشاه همیشه در مسیر تاریخ ایستاده است؛ جایی که تمدنها از آن عبور کردهاند؛ نه فقط در کتابها، بلکه در زندگی روزمره مردمش. استانی با پیشینهای کهن، فرهنگی زنده و موقعیتی که اگر روی نقشه به آن نگاه بیندازیم، درمییابیم چرا به آن «دروازه غرب» میگویند و بلکه محققانی چون هرتسفلد، با هیجان از عنوان «دروازه آسیا» برایش بهره جستهاند.
اما استانها فقط با پیشینهشان نمیتوانند زندگی کنند. آنچه امروز، افزونتر از پیشینه غنی اهمیت دارد، نسبت آن با شرایط کنونی کشور، استانهای متناظر و چشمانداز آینده است؛ نسبتی که در مورد کرمانشاه، پرسشهای جدی و بیپاسخ فراوانی را ایجاد کرده است.
واقعیت این است که کرمانشاه سالهاست بار سنگینی را به دوش میکشد؛ از جنگی که زیرساختهایش را فرسوده کرد، تا زلزلهای که زخمهایش هنوز کاملاً التیام نیافته است. با این حال، مشکل فقط گذشته نزدیک و میراثهای نامیمون نیست؛ مسئله اصلی، ناتوانی در تبدیل ظرفیتها به فرصتهای واقعی است؛ منابعی که وجود دارند، اما اراده، برنامه و توانی برای بهرهگیری از آنها عملاً دیده نمیشود.
از منابع انسانی، مواهب و فرصتهای خدادادی، منابع زیرزمینی، آب و خاک و هوای چهارفصل، تا فرصت مرز که این یکی، بهتنهایی میتوانست پیشران اقتصاد استان باشد، لیکن به نماد ناکارآمدی سیاستگذاریها بدل گشته است. واقعیت این است که دسترسی همزمان به بازار منطقه عربی و اقلیم، تجارت رسمی و بازارچههای مرزی، میتوانستند هزاران شغل پایدار ایجاد کنند.
اما گردشگری نیز داستانی مشابه دارد؛ استانی با آثار ثبتشده جهانی در حوزههای تاریخی و طبیعی که کمنظیر است و ظرفیت انواع گردشگری، اعم از درمانی، آموزشی، فرهنگی و مذهبی را دارد. این حوزه هم میتوانست موتور اقتصاد محلی شود، اما نبود زیرساخت و برنامهریزی منسجم و کارآمد، آن را در حد شعار نگه داشته است.
موقعیت جغرافیایی و شاهراهی، کشاورزی، پتروشیمی یا حتی دامپروری، از دیگر فرصتهایی هستند که یکی پس از دیگری از دست میروند؛ بدون آنکه کسی پاسخگوی عقبماندگی این دیار باشد. شاید دردناکترین بخش ماجرا، عادی شدن این شرایط است؛ وقتی آسیبهایی چون بیکاری جوانان، تعطیلی واحدهای تولیدی و مهاجرت نخبگان به مسئلههایی تکراری تبدیل میشوند، یعنی خطر، جدیتر از بیحسی مدیریتی است.
توسعه نه اتفاقی است و نه با شعار محقق میشود. در رخوت، خمودگی و خموشی هم، هیچکس پیشرفت و تعالی را بر سر مردمان شاباش نمیکند. حرکتهای مختصر (که البته انصاف آن است که در یک سال اخیر، جنبوجوش بیشتری پیدا کردهاند)، در قامت پروژههای متفاوت و بعضاً بلاتوجیه میآیند و میروند و آنچه در مانیتورها مشاهده میشود، بیشتر به آمار خدمت میکند تا آنکه اثری ماندگار در زندگی مردم داشته باشد.
توسعه زمانی معنا پیدا میکند که مردم اثر آن را در زندگی روزمره خود ببینند؛ در شغل پایدار، در امید به ماندن و در احساس تعلق به آینده استان. بهواقع، کرمانشاه هزینههای سنگینی برای کشور پرداخته است، اما به نظر میرسد این استان هیچگاه بهطور جدی وارد مدار توسعه و اولویت مدیران ارشد کشور نشده است.
کرمانشاه به وعدههای تازه احتیاج ندارد؛ بیش از هر چیز به تغییر نگاه، تصمیمهای سنجیده، سرمایهگذاریهای هدفمند، شفافیت در عملکرد، پاسخگویی مدیران و مشارکت مردم نیازمند است.
ادامه وضعیت موجود، نه با ظرفیتهای استان همخوانی دارد و نه با انتظاری که مردم از آینده دارند. پاسخ به این پرسش که کرمانشاه بار دیگر چهارراه تمدن میشود یا به بنبست توسعه میرسد، به انتخابها و سیاستهایی بستگی دارد که امروز اتخاذ میشوند؛ به همت مدیران محلی و ملی و البته به انتخابهای خود مردم؛ انتخابهایی که اثر مجموع آنها، سالها بعد در زندگی نسل آینده نمایان خواهد شد.
















Wednesday, 28 January , 2026