دانیال تنها- پهلوان محمد علی سلطانی رشیدی معروف به محمد علی گنل پسر عموی مرحوم آقا برار رشیدی(خیر نیک نام ودریا دلی که بعید است در کرمانشاه زندگی کنی واو را نشناسی بانی خیر وسازنده چندین مدرسه و مسجد، حمام،بیمارستان و….. بود که خیابان رشیدی و مسجد الابرار رشیدی نام وی بود ) . اما […]

دانیال تنها- پهلوان محمد علی سلطانی رشیدی معروف به محمد علی گنل پسر عموی مرحوم آقا برار رشیدی(خیر نیک نام ودریا دلی که بعید است در کرمانشاه زندگی کنی واو را نشناسی بانی خیر وسازنده چندین مدرسه و مسجد، حمام،بیمارستان و….. بود که خیابان رشیدی و مسجد الابرار رشیدی نام وی بود ) .
اما پهلوان محمد علی سلطانی رشیدی
در سال ۱۲۹۹ قمری در کرمانشاه به دنیا آمد.در محله چال حسن خان مشغول به کار بار فروشی و به دور از چشم پدر شروع به ورزش حرفه ای کرد.
در بیست سالگی وارد قشون دولتی و مدارج نایب معتمد سلطان ودر انتها عنوان اشجع النظام را کسب کرد.
در راه مشهدبه زورخانه ای در تهران میرود وحریف میطلبد پهلوان کاکا با اوکشتی میگیرد که محمدعلی در مقابل دیدگان امیر اعظم صاحب زورخانه آنچنان شکستی به او میدهد (در کمتر از دو دقیقه طوری اورا زمین میزند که مصدوم میشود!!)تا دیگر جسارت کشتی گرفتن با پهلوان کرمانشاهی به او دست نزند.در سفر بعدش به تهران به زورخانه معروف اسکویی میرود وحریف میطلبد حاج محمد صادق میگوید از بچه های کوچک شروع کن محمد علی هم میگوید از اول شروع می کنم نفر اول و دوم را با فن مشک سقا و به گواه حاضران و منابع موثق محمدعلی هیجده نفر از رختی ها درباریان و افراد توانمند قشون را یک نفس شکست میدهد. او فن زیبای مشک سقا وقت کمر را شگرد داشته و به زیبایی هرچه تمام تر اجرا می کرده…
در سفر بعدش میرزا حسام که توسط پهلوان اسد کچ میشد را ضربه فنی کرد پهلوان اسد خود به میدان آمد که اورا هم شکست داد.پهلوان حاج خرده فروش که دوست نداشت محمدعلی بدون شکست از تهران برود او را به مبارزه دعوت نمود که سلطان او را هم مغلوب کرد و بدون شکست به کرمانشاه بازگشت.محمدعلی به واسطه شغلی که داشت در جریان مشروطه مجبور به همراهی شاهزاده سبک سر سالار الدوله شد بعد از شهادت یارمحمدخان محمدعلی سلطان برای کمک به فرار سالار به دستور حکومت مرکزی در قلعه سواد کوه زندانی شد.
بعد از حکومت فرمانفرما به کرمانشاه محمدعلی متواری و منزل پدرش توسط فرمانفرما به آتش کشیده شد. اوشبانه به چادر فرمانفرما رفت وت فنگ را روی شقیقه اش گذاشت اگر یک بار دیگر مزاحم پدرم شوی تو را خواهم کشت.
در حکومت امیر افخم با وعده دادن حکومت نهاوند او را به دربار دعوت و به رسم دربار خلع سلاح میشود با ورودش به دربار سربازان او را محاصره وبه زندان میبرند.
فراش باشی برای شنیدن وصیت او به زندان میرود محمدعلی به او میگوید بازوبندم پر از پول است برای خودت بردار ولی جنازه ام را تحویل امام جماعت بده وبه پدرم بگو جسدم را در نجف به خاک بسپارد.
صبح روز بعد محمدعلی به جرم همکاری با سالار الدوله و دشمنی با فرمانفرما در حکومت امیر افخم طرفداری از مردم مظلوم در محل سبز میدان به دار آویخته شد و جنازه او به نجف برده وکنار برادرش مهدی به خاک سپرده شد.
روحش شاد ویادش گرامی پهلوان نامدار معاصر
















Wednesday, 28 January , 2026