هر آنکس که دارد روانش خرد به چشم خرد کارها بنگرد اردی بهشت ماه یکی از ماههای سپند سال است ، زیرا واژه اَردی بهشت از «اَردی» به معنی راستی و درستی و پاکی به اضافه بهشت که به ریخت صفت عالی باقی مانده و به معنی بهترین، نیکوترین میباشد. که روی هم بهترین راستی […]

هر آنکس که دارد روانش خرد
به چشم خرد کارها بنگرد
اردی بهشت ماه یکی از ماههای سپند سال است ، زیرا واژه اَردی بهشت از «اَردی» به معنی راستی و درستی و پاکی به اضافه بهشت که به ریخت صفت عالی باقی مانده و به معنی بهترین، نیکوترین میباشد. که روی هم بهترین راستی و بهترین درستی می باشد . به راستی که یکی از سپند ترین ماههاست که در ابتدای آن بزرگداشت سلطان ملک سخن سعدی شیرازی و بزرگداشت دانشمند گرانسنگ حکیم عمر خیام و در اواخر آن خداوندگار خرد، عقل و دانش، حکیم فرزانه توس، فردوسی بزرگ میباشد .زیبنده خواهد بود که اردی بهشت را ماه سخن حکمت و خرد بنامیم. و اما در مورد فردوسی و زمان سرایش شاهنامه باید گفت، شاهنامه در حدود سیصد و هفتاد هجری آغاز که شوربختانه این آغاز و شروع سرایش آن تا سال سیصد و نود هجری اوضاع خراسان به کلی آشفته بود. بویژه در حدود سال سیصد و هشتاد و چهار هجری قمری تدوین اول شاهنامه که حکومت سامانی در حال انقراض بود و عده زیادی از ترکان بعنوان غلام وارد دربار پادشاهان سامانی شده بودند وضع دولت و مملکت مغشوش و خراب بود و نمی توانستند بکارهای فرهنگی رسیدگی نمایند. این که فردوسی میفرماید:
زمانه سرای پر از جنگ بود
به جویندگان بر جهان تنگ بود
منظور از این بیت این است که در آغاز کار باد ناموافق از هر سو می وزید و کشور در آن زمان دچار آشوب و بلوا بود. حکومت سامانیان بسیار ضعیف شده بود، غلامان و امیران آن سامان طغیان و سرکشی کرده در هر بخشی از مملکت حکومتهای خود مختار تشکیل داده بودند. آلپتکین پدر زن سبکتکین با ابو منصور محمد عبد الرزاق درگیری داشت. به همین خاطر سبکتکین که داماد آلبتکین بود و پسر سبکتکین یعنی محمود غزنوی با افراد خانواده عبد الرزاق کینه و دشمنی داشتند و از دیگر سو خانواده سیمجوریان که رقیب ابو منصور بودند و سبب کشته شدن او گردیدند. شاید به همین خاطر فردوسی نام حامی خود یعنی منصور فرزند محمد عبد الرزاق گرد آورنده خدای نامه را نمی برد و می گوید:« یکی مهتری بود گرد نفراز» که این مهتر هم در سال سیصد و هفتاد و شش کشته شده و اما در مورد تدوین شاهنامه و آوردن نام محمود غزنوی و مایوس شدن از محمود غزنوی باید گفت تدوین اول شاهنامه در سال سیصد و هشتاد و چهار هـ.ق انجام گرفت و گویا تدوین دوم آن در سال سیصد و نود و چهار یا پنج به سرانجام رسید. بعد از این تدوین که فردوسی به سن شصت و پنج سالگی رسیده بود (که پسر سی و هفت ساله اش چشم از جهان می بندد) فردوسی در این سالها به علل مختلف سرمایه اش را از دست داده بود و خودش نیز بسیار ناتوان شده بود، به همین خاطر در این مورد می فرماید:
دو گوش و دو پایم آهو گرفت
تهی دستی و سال نیرو گرفت
او با این حال تهی دستی و پیری و از دست دادن فرزند از آن سوی نسخه شاهنامه شهرت به سزایی یافته بود ، اما هنوز نامی از محمود در شاهنامه نیامده بود . سود جویان و مبلغان محمود غزنوی با اندیشه استفاده از شهرت حکیم توس او را به صلات امیدوار کردند. او بعلت کهولت سن و تنگدستی و امید به حاصل دسترنجش، بویژه شناخته شدن و ماندگاری شاهنامه برای بار سوم باز به تجدید نظر و ترتیب و تنظیم نهایی شاهنامه و افزودن داستانهای نو و آوردن نام محمود غزنوی در جای جای مختلفی از شاهنامه می پردازد. که این نسخه کامل شاهنامه در سال چهارصد یا چهار صد و یک هجری آماده شده ، آنگاه آنرا به غزنین فرستاد « فردوسی خود هرگز به غزنین نرفت» منظور فردوسی از ارسال شاهنامه به غزنین در این دو بیت بیان گردیده است.
بپیوستم این نامه ، بر نام اوی
همه بهتری باد فرجام اوی
که باشد به پیری مرا دستگیر
خداوند شمشیر و تاج و سریر
وقتی نسخه شاهنامه را برای محمود غزنوی توسط نصر بن ناصر الدین برادر کهتر محمود که سپه سالار خراسان بود فرستاد حاسد یا حاسدانی به بدگویی پرداخته و محمود هم قدر شاهنامه را نشناخت. آنگاه که از غزنین به فردوسی خبری نرسید، بعد از نا امیدی از محمود چنین میفرماید:
چنین شهریاری و بخشنده ای
به گیتی زشاهان درخشنده ای
نکرد اندر این داستانها نگاه
ز بد گوی و بخت بد آمدگناه
حسد کرد بدگوی در کار من
تبه شد بر شاه بازار من
در نهایت از محمود و حسادت حاسدان سخت آزرده میشود. مرگ استاد حدود چهار صد و یازده هجری قمری نوشته اند که آنزمان اندکی بیش از هشتاد سال داشته.

و اما توس بعد از فردوسی : ارسلان جاذب حاکم بست (بست میان سیستان و غزنین و هرات) بود. بر مرقد فردوسی قبه ای ساخت . فردوسی سه نفر دوستدار داشت. فضل بن احمد اسفراینی، نصربن سبکتکین و همین ارسلان جاذب . ارسلان جاذب به هنگام هجوم سلجوقیان به خراسان در سال چهار صد و بیست و یک ه.ق وفات یافت. چند سال بعد یکی از یاران مسعود غزنوی به سال چهارصد و بیست و پنج هـ.ق شهر را تسخیر و بیست هزار تن از اهالی توس را قتل عام کرد. بدین ترتیب توس و سایر بخشهای خراسان به میدان جنگ بین غزنویان و سلجوقیان تبدیل شد و در نتیجه بسیار لطمه دید. سرانجام ملکشاه سلجوقی، توس را به نظام الملک بعنوان تیول بخشید و نظام الملک در نوقان دو مسجد جامع ساخت که سبب درگیری اهل سنت با شیعه گردید . غزها هم چندین بار به توس حمله و شهر را ویران کردند و به قتل عام مردم پرداختند . سپس غوریها و مغولها هم همینگونه رفتار کردند. وقتی « کور کوز» مغولی به سال ششصد و سی و هفت هجری حاکم خراسان شد و توس را دارالحکومه خود برگزید فقط پنجاه خانه با سکنه وجود داشت . سپس حمله تیمور در سال هفتصد و نود و یک هـ.ق و عبیداله خان فرمانده ازبک که در یک سده بعد ویرانی دیگری ببار آورد. بایسته ذکر است و باید گفت شاهنامه چون ققنوس از میان این همه آتش سر برآورد شاید علت ماندگاری این خرد نامه برای آن بوده که مبانی سنجش خرد سیاسی را در اختیار ما بگذارد. بنابراین از دیدگاه ایرانیان شاهنامه کتاب خرد و سیاست است. با این وصف باید گفت که شاهنامه که مشهورترین اثر جهانی است شوربختانه ناشناخته باقی مانده و در کار پژوهش آن بنا به فرموده اقبال لاهوری که همین ماه بزرگداشت او هم می باشد هنوز « هزار باده نا خورده در رگ تاک است»
صمد امیریان
اردیبهشت ۱۴۰۴

منابع:
-برداشتی از‌کتاب چنین گفت دهقان نوشته دکتر محمد جعفر یاحقی انتشارات آستان قدس۱۳۹۴
-کتاب چهل جستارتالیف نگارنده انتشارات سارینا پژوه ۱۳۹۸
-استفاده ازدفاتری که توسط نگارنده درموردشاهنامه گردآوری شده
– اشعار.شاهنامه چاپ مسکو مقدمه استادالهی قمشه ای