دکتر بیژن کلهرنیا رویدادهائی‌ که‌ سال گذشته‌ در جنوب غربی‌ استان کرمانشاه و منطقه‌ سومار پدید آمد از دیدگاه سیاست‌ ها و استراتژی های توسعه‌ منطقه‌ ای هنوز نیاز به‌ کاوش و بازنگری دارد. شاید بتوان از این‌ تجربه‌ برای اصلاح دیدگاه های برنامه‌ ریزی توسعه‌ منطقه‌ ای استفاده کرد. ظاهر داستان آن بود که‌ […]

دکتر بیژن کلهرنیا
رویدادهائی‌ که‌ سال گذشته‌ در جنوب غربی‌ استان کرمانشاه و منطقه‌ سومار پدید آمد از دیدگاه سیاست‌ ها و استراتژی های توسعه‌ منطقه‌ ای هنوز نیاز به‌ کاوش و بازنگری دارد. شاید بتوان از این‌ تجربه‌ برای اصلاح دیدگاه های برنامه‌ ریزی توسعه‌ منطقه‌ ای استفاده کرد. ظاهر داستان آن بود که‌ با هدایت‌ یکی‌ از نمایندگان استان ایلام در مجلس‌ شورای اسلامی‌ تلاشی‌ صورت گرفت‌ تا بخش‌ سومار از شهرستان گیلان غرب جدا شود و به‌ بخش‌ چوار در استان ایلام افزوده شود. ظاهراً این‌ پیشنهاد تا مرحله‌ تصویب‌ در دولت‌ نیز پیش‌ رفت‌ که‌ با عکس‌ العمل‌ های مختلف‌ ساکنان منطقه‌ و طوایف‌ و عشایر و مدیران و افراد مؤثر استان
کرمانشاه روبرو شد و متوقف‌ شد. ولی‌ از طرف کارشناسان و افراد دارای بینش‌ مدیریت‌ توسعه‌ تحلیل‌ مؤثری در این‌ زمینه‌ انجام نشد و چه‌ بسا در آینده این‌ چالش‌ دوباره جان بگیرد و مشکلات جدیدی را برای هر دو استان کرمانشاه و ایلام و منطقه‌ حساس مرزی سومار ایجاد کند. از این‌ دیدگاه طرح نظریه‌ متناسبی‌ برای هدایت‌ توسعه‌ منطقه‌ ای سومار و غرب استان کرمانشاه و شمال استان ایلام ضروری به‌ نظر می‌ رسد. شاید این‌ نظرات ابعاد جدیدی را در توسعه‌ منطقه‌ ای برای مدیران، نمایندگان و ذینفعان در منطقه‌ ایجاد کند و از خطاهای آتی‌ در تصمیم‌ گیری ها جلوگیری کند.
در همین‌ آغاز لازم است‌ به‌ این‌ زمینه‌ تاریخی‌ و فرهنگی‌ و جغرافیائی‌ از دیدگاه برنامه‌ ر یزی های توسعه‌ زمینه‌ گرا اشاره شود که‌ تمام استان ایلام بجز بخش‌ هائی‌ در جنوب آن در دهلران و دره شهر در پیوند نزدیک‌ با استان کرمانشاه قرار دارد و از دیدگاه فرهنگی‌ و تاریخی‌ و قومی‌ و جغرافیائی‌ از گذشته‌ دور یک‌ منطقه‌ بوده اند. قابل‌ توجه‌ است‌ که‌ در تمام مطالعات بنیادی آمایشی‌ و توسعه‌ منطقه‌ ای این‌ دو استان در یک‌ مجموعه‌ زیستی‌ منطقه‌ ای تعریف‌ شده اند.
در مطالعات گروه مشاورین‌ فرانسوی ستیران در قبل‌ از انقلاب و سپس‌ در مطالعات پایه‌ آمایش‌ سرزمین‌ و مطالعات جامع‌ آمایش‌ سرزمین‌ پس‌ از انقلاب، نیز در مطالعات گروه فرانسوی پتل‌ و طرح جامع‌ توسعه‌ گردشگری که‌ در دهه‌ ٧٠ توسط‌ آژانس‌ جهانی‌ گردشگری (WTO) تهیه‌ شد و بسیاری مطالعات دیگر این‌ دو استان در یک‌ حوزه همگن‌ منطقه‌ ای قرار گرفته‌ اند. توجیه‌ همه‌ این‌ دیدگاه های مطالعاتی‌ آن است‌ که‌ این‌ دو استان در صورت تعامل‌ با یکدیگر هم‌ افزائی‌ جامع‌ توسعه‌ پیدا می‌ کنند. در طرح کالبدی ملی‌ هم‌ که‌ در سال ١٣٧۵ توسط‌ وزارت مسکن‌ و شهرسازی تهیه‌ شد (دفتر مطالعات و گروه دکتر فیروز توفیق‌) این‌ پیوستگی‌ و هم‌ افزائی‌ همچنان وجود داشت‌ و اثبات شده بود.
از این‌ مقدمه‌ کوتاه می‌ توان نتیجه‌ گرفت‌ که‌ اگر استان ایلام بخواهد در مسیر صحیحی‌ از توسعه‌ قرار گیرد باید همه‌ پیوندهای گسسته‌ شده چهارگانه‌ فوق را تجدید کند و آینده خود را در تعامل‌ با استان کرمانشاه ببیند وگرنه‌ استان ایلام همچنان استانی‌ رویارو با محدودیت‌ های مختلف‌ توسعه‌ باقی‌ خواهد ماند. بنابراین‌ نخستین‌ توصیه‌ و رهنمود به‌ نمایندگاه استان ایلام آن است‌ که‌ ارتقاء کمی‌ و کیفی‌ توسعه‌ بنیادی استان را در هم‌ پیوندی های فضائی‌ و ساختاری با استان کرمانشاه جستجو کنند، هم‌مرزی وسیع‌ با استان کرمانشاه تداخل‌ های قومی‌ شهرستان های ایوان و گیلان غرب، وجود اقوام کلهر در جای جای استان ایلام، تداخل‌ مراتع‌ عشایری، عبور جاده های اصلی‌ مواصلاتی‌ استان ایلام از استان کرمانشاه و کشش‌ فضائی‌ کرمانشاه بر شهر ایلام، برخی‌ از زیربناهای مشترک پیوند ساختاری دو استان هستند.
بنابراین‌ در چارچوب برنامه‌ همکاری های مشترک و تعیین‌ ظرفیت‌ های قابل‌ پیوند برای هر دو استان نتایج‌ بهتر اقتصادی، اجتماعی‌ و سیاسی‌ خواهد داشت‌. برای مثال بخشی‌ از توان بسیار نیرومند شمالغرب ایران به‌ سبب‌ همکاری های وسیع‌ منطقه‌ای استانهای آذربایجان شرقی‌ و غربی‌ و اردبیل‌ است‌ که‌ شکوفائی‌ اقتصادی بازارهای هر سه‌ استان را به‌ دنبال داشته‌ است‌.
برنامه‌ ریزان متخصص‌ همانگونه‌ که‌ اشاره شد پیوندهای فضائی‌ استان های غربی‌ ایران شامل‌ کردستان، همدان، کرمانشاه و ایلام را در همه‌ برنامه‌ ریزی های اشاره شده یکی‌ از استراتژی های توسعه‌ ملی‌ و سرزمینی‌ کشور تشخیص‌ داده اند. متأسفانه‌ عدم درک صحیح‌ و بنیادین‌ بعضی‌ از مسئولین‌ از مفاهیم‌ و راهبردهای توسعه‌ ساختاری مانع‌ جستجوی زمینه‌ های این‌ پیوندها و بنیان نهادن توسعه‌ نیرومند غرب ایران در فضای توسعه‌ ملی‌ است‌. باید پذیرفت‌ توسعه‌ همه‌ جانبه‌ مفهومی‌ هم‌ افزا و کل‌ نگر و کلان نگر است‌. هر مقدار مقیاس و ابعاد توسعه‌ هم‌ افزاتر و بزرگ تر باشد بخش‌ بزرگتری از امکانات توسعه‌ ملی‌ و بین‌ المللی‌ را به‌ دست‌ خواهد آورد. مثال هائی‌ از این‌ نظریه‌ موضوع را روشن‌ تر می‌ کند. اگر صنایع‌ پتروشیمی‌ استان های کرمانشاه، ایلام و حتی‌ کردستان و همدان برنامه‌ ریزی تولید و بازاریابی‌ مشترک داشته‌ باشند تبدیل‌ به‌ یک‌ قطب‌ بزرگ تولیدات پتروشیمی‌ در کشور و در منطقه‌ می‌ شوند و می‌ توانند بازارهای بزرگتری را در کشورهای همسایه‌ به‌ دست‌ آورند و ضمن‌ آنکه‌ سودآوری بیشتری از فعالیت‌ یک‌ یک‌ این‌ صنایع‌ خواهند داشت‌ در بلندمدت ثبات و اطمینان بیشتر بازارهای هدف را به‌ دست‌ می‌ آورند. اتحادیه‌ اروپا فروم یا بازار بزرگی‌ است‌ که‌ همه‌ کشورهای اروپائی‌ در آن تولیدات و بانک‌ ها و زیربناهای خود را برای سلطه‌ بیشتر بر بازارهای جهانی‌ و رقابت‌ قوی تر با چین‌ و آمریکا مشترک ساخته‌ اند و حتی‌ پول واحدی (یورو) را برای ایجاد وحدت اقتصادی تعریف‌ کرده اند این‌ پول اکنون رقیب‌ دلار آمریکا است‌. با این‌ دیدگاه استان ایلام همیشه‌ یک‌ استان کوچک‌ با تنگناهای متعدد توسعه‌ باقی‌ خواهند ماند، مگر آنکه‌ بتوانند به‌ دنبال برنامه‌ ریزی های پیوندهای فضائی‌ با استان کرمانشاه باشد.
هر دو استان (و استان های کردستان و همدان) از این‌ پیوندها به‌ پایداری و ثبات بهتر اقتصادی، اجتماعی‌، فرهنگی‌، سیاسی‌ و زیست‌ محیطی‌ دست‌ خواهند یافت‌. مثلاً ایجاد شبکه‌ های منطقه‌ ای گردشگری در این‌ چهار استان می‌ تواند شبکه‌ هتل‌ ها، ظرفیت‌ و تنوع بیشتر فعالیت‌ های گردشگری و حتی‌ ظرفیت‌ فرودگاهی‌ بزرگتری را ایجاد کند.
باتوجه‌ به‌ چشم‌ انداز کلی‌ و اجمالی‌ توصیف‌ شده دیدگاه نماینده استان ایلام برای جدا کردن پاره ای از استان کرمانشاه در طمع‌ قدرتمند کردن استان ایلام بجای جستجوی پیوندهای بزرگ و بنیادین‌ و مطالعه‌ شده منطقه‌ ایکاملاً در تضاد با این‌ ضرورت ها است‌ و نتیجه‌ ای بسیار واژگونه‌ خواهد داشت‌. در بازگشت‌ دوباره به‌ ضرورت های توسعه‌ منطقه‌ ای، برنامه‌ ریزان
همیشه‌ در تلاش هستند که‌ تعادل های تاریخی‌، قومی‌ ، اقتصادی و جغرافیائی‌ را حفظ‌ کنند و آنچه‌ را که‌ در طول زما ن در سطح‌
منطقه‌ شکل‌ گرفته‌ و قوام یافته‌ است‌ به‌ عنوان اساس و بنیاد حفظ‌ کنند. به‌ مجرد آنکه‌ همگنی‌ ها و حوزه های همگن‌ جغرافیائی‌ تجزیه‌ شوند نه‌ تنها قابلیت‌ های خود را از دست‌ می‌ دهند، بلکه‌ با مناطق‌ دیگری که‌ به‌ صورت مکانیکی‌ با آنها پیوند پیدا کردهاند در تضاد ناسازگار و حتی‌ خصمانه‌ و ویرانگر قرار می‌ گیرند. از همین‌ رو دفاتر تقسیمات کشوری استان ها و وزارت کشور همواره در تلاش هستند که‌ با تشخیص‌ مناطق‌ همگن‌ زیستی‌ منطقه‌ای (اکوزیست‌ها) آنها را در راستای تعادلهای طبیعی‌ و همگنی‌های جغرافیائی‌ و اقتصادی بازسازی کنند و از تجزیه‌ این‌ زیست‌ منطقه‌ ها اجتناب کنند. در چارچوب این‌ قانونمندی شناخته‌ شده در برنامه‌ ریزی های توسعه‌ منطقه‌ سومار از گذشته‌ دور در تعادل و پیوند فضائی‌ با نفت‌ شهر و قصرشرین‌ و گیلان غرب قرار داشته‌
در کشش‌ فضائی‌ دو شهرستان قصرشیرین‌ و گیلان غرب (و همچنین‌ شهرستان مندلیج‌ در آنسوی مرز) و در پیوند قومی‌ با همه‌ طوایف‌ کلهر منطقه‌ می‌ باشد. هرگونه‌ تغییری در این‌ ساختار متعادل و یکپارچه‌ موجب‌ تضاد خصومت‌ آمیز آن با مناطق‌ جدیدی خواهد بود که‌ بنا به‌ مصوبات مطالعه‌ نشده اداری به‌ صورت جبری با آنها پیوند داده شود. به‌ همین‌ سبب‌ طوایف‌ و ایلات کلهر منطقه‌ سومار در برابر اقدامات انتزاع سومار از شهرستان گیلان غرب و از استان کرمانشاه بلافاصله‌ عکس‌ العمل‌ نشان دادند
چیزی تا ایجاد یک‌ فاجعه‌ قومی‌ منطقه‌ ای باقی‌ نمانده بود ، که‌ این‌ اقدام ناسنجیده با درایت‌ افراد معتبر و اقدام به‌ موقع‌ مسئولان متوقف‌ شد.
حتی‌ در صورت الحاق سومار به‌ ایلام ساکنان این‌ منطقه‌ بنا به‌ جبر طبیعی‌ قواعد تعادل های منطقه‌ ای هیچگاه در تعامل‌ با بازارهای ایلام بر نمی‌ آمد و تمامی‌ پیوندهای دیرین‌ خود را با مناطق‌ مرجع‌ اقتصادی و قومی‌ خود را حفظ‌ می‌ کردند.
از این‌ نوشتار باید نتایجی‌ را به‌ دست‌ آورد و به‌ مسئولین‌ یادآوری کرد:
١) هیچگاه در تقسیمات طبیعی‌ و قومی‌ و جغرافیائی‌ منطقه‌ ای که‌ بنا به‌ ضرورت های تاریخی‌ و ریشه‌ ها و زمینه‌ های جغرافیائی‌ و بومی‌ در طول زمانی‌ طولانی‌ شکل‌ گرفته‌ است‌ مداخله‌ نکنند. زیرا تبعات نادیده و خطرناکی‌ به‌ وجود خواهد آمد که‌ قابل‌ جبران نیست‌.
٢) برای توسعه‌ صحیح‌ و بنیادین‌ در سطح‌ استان ها و مناطق‌ و کشور باید به‌ دنبال ایجاد پیوندهای ساختاری جدیدی بود که‌ بجای تجزیه‌ و خرد کردن قابلیت‌ های منطقه‌ ای توانمندی ها و فرصت‌ های هم‌ افزای جدیدتری را برای رسیدن به‌ اقتصاد بزرگتر و جامعه‌ متشکل‌ تر ایجاد کند. با مطالعات بیشتر می‌ توان زمینه‌ های این‌ پیوندها را پیدا کرد و آنها را سازماندهی‌ کرد.
٣) چنین‌ تصمیم‌ هائی‌ را نباید نمایندگان یا مسئولان اداری و سیاسی‌ اتخاذ کنند، بلکه‌ برنامه‌ ریزان توسعه‌ باید چنین‌ بسترها و زمینه‌ هائی‌ را مطالعه‌ و پیشنهاد کنند.
۴) تصمیم‌ های تهاجمی‌ و مبتنی‌ بر جبر سیاسی‌ همیشه‌ نتایج‌ زیانباری دارد. برنامه‌ ریزی صحیح‌ توسعه‌ احتیاج به‌ مطالعه‌،
دوراندیشی‌، شناخت‌ همه‌ عوامل‌ مؤثر و کوشش‌ برای پیوند و همکاری و تعامل‌ میان آنها دارد.
۵) مسئولان استان کرمانشاه به‌ عنوان بزرگترین‌ استان غربی‌ کشور و مرکز ثقل‌ توسعه‌ منطقه‌ ای و اقتصادی و بازرگانی‌ و سیاسی‌ منطقه‌ لازم است‌ با مسائل‌ توسعه‌ بسیار دورنگرانه‌ برخورد کنند و سعی‌ در ایجاد هماهنگی‌ های توسعه‌ با سایر استان های غربی‌ و ایجاد مشارکت‌ و تعامل‌ در زمینه‌ هائی‌ چون بازارهای منطقه‌ ای، اقتصاد خارجی‌، صنعت‌ و تولید، همکاری های فرهنگی‌ و دانشگاهی‌، توسعه‌ زیربناها، پیوندهای کریدوری و حلقه‌ ای با یکدیگر و فضای مشترک گفتمان توسعه‌ بنمایند. در گذشته‌ نه‌ چندان دور استانداران استان های غربی‌ تعاملات قابل‌ توجهی‌ را برای هم‌ افزائی‌ برنامه‌ های توسعه‌ منطقه‌ای آغاز کردند که‌ ادامه‌ پیدا نکرد. اکنون الزامات پایداری توسعه‌ منطقه‌ ای برقراری چنین‌ پیوندهائی‌ را بسیار ضروری می‌ سازد.