نه به داره نه بباره تر شکوفه تیره ابر نه که نوروز نیاید نتواند که بهار پخته زمین بی رمق بی آب افسرده زمین تا به قاب صورت آدمیان صورت خنده فراموش نشود یا که از حافظه ی بویایی ما نرمش جنگل وحشی نرود باید امروز تکانی بخوریم بتکانیم همه رفتار ها و ابزارها را […]

نه به داره
نه بباره
تر شکوفه
تیره ابر
نه که نوروز نیاید
نتواند که بهار پخته زمین
بی رمق بی آب افسرده زمین
تا به قاب صورت آدمیان
صورت خنده فراموش نشود
یا که از حافظه ی بویایی ما
نرمش جنگل وحشی نرود
باید امروز تکانی بخوریم
بتکانیم همه رفتار ها و ابزارها را
مر به غربال نگاه
آن نگاه مبتی بر سازگاری با حیات
آن نگاه روشنی بخش نجات .
شاید از دست تو ناید چمنی
یا که از باغ تو سبزینه ی کاج
ولی آتش بتوانی نزدن
ولی با پای پیاده یا دوچرخه بتوانی رفتن.
پیش گوییان گفته بودند که هیولایی هست
هست، نه یکی ، صدها ها هیولا
غول پیکر و فسیل سوز، به غلط نیروگاه
می زنند آتش سراسر به همه موجودی ما
برق را با نام تولید
که هدر رفت و هدر رفت است و اسراف
من به دنبال یکی مجتهد بارندگی ، خاک شناس زیست شناس می گردم
و سپاهی تا به مرز صفر کربن برسیم
آخر مرداد امسال، چند کاج چند هزار ساله
همه با هم به شهادت بشدند
ای دریغا شاعری نوحه صراید
ای دریغ حنجره ای نوحه بخواند
ناله ی های تلخ مرغان نگونسار
نه به گوش فهم رسید و نه به داد من و تو.
من و تو آتش بجان هر چه هست انداخته ایم
ای همه خوبان عالم
همتی کرده به دادش برسیم.
بهر هر حاشیه عمری بنهیم
ولی از متن حیات بی خبریم.
گاز و بنزین
چوب و مازوت
آتش و دود
نفت و تی ان تی و باروت
و هدر دادن گرما .
می خریم هر روز و شب
آنچه را نیست نیاز از برای زندگی
تا کنیم بلکه زباله تولید
و بسوزاند کسی مر آن زباله
تا که از منظره چشم همه دور شود
دود میشود و به چشمان نجیب و ناز مادر می رود
ای دریغ از مادر خویش
آن یگانه مادر کهنه حیات
آن یگانه مادر طفل بدوش
وان یگانه مادری کآبستن است.
حین بکوش تا نرود از چشم این مادر نور
وز تن زخمی و رنجور عزیز مادر جان.
بارها ما ناظرسوختن مزرعه بودیم
بعد برداشت و به کبریت همان مزرعه دار
بهر راحت کردن کار
گویدش کاه و کلش یا چوب و موب
می نداند حاصل عمر گران مایه خاک، به همین داشته ها ست
که درآن مزرعه یا چهارشنبه ی آخر سال ، همه در آتش به آلاینده تبدیل می شودند.
زخم کم بارشی و بی حاصلی
زخم آلودگی آب و هوا
همه از خنجر کردار من و تو
در همین جغرافیاست
بهر دم کردن یک فنجان چای
منتهایش دو کیلو کالری کافی
نه به قدر دو هزار عمر قناری
من به دنبال یکی مجتهد رویندگی، گل شناس بوم شناس می گردم
و سپاهی تا به سمت شهر خورشید برویم.
















شیوا
تاریخ : 29 - اسفند - 1402
خیلی شعر زیبا و تاثیرگذاری هست، روی ذهنیت آدم تاثیر میذاره
🌱🍀