هادی نوروزی/ سردبیر در دنیای رسانه، شناخت «سره از ناسره» کاری به‌مراتب دشوارتر از آن است که تصور می‌کنیم. ذهن انسان برای بقا ساخته شده، نه برای کشف حقیقت و مغز ما گروه، امنیت و آرامش را ترجیح می‌دهد بر شک و پرسش و تضاد. همین ویژگی بنیادی باعث می‌شود که ما بیشتر آنچه را […]


هادی نوروزی/ سردبیر

در دنیای رسانه، شناخت «سره از ناسره» کاری به‌مراتب دشوارتر از آن است که تصور می‌کنیم. ذهن انسان برای بقا ساخته شده، نه برای کشف حقیقت و مغز ما گروه، امنیت و آرامش را ترجیح می‌دهد بر شک و پرسش و تضاد. همین ویژگی بنیادی باعث می‌شود که ما بیشتر آنچه را دوست داریم باور کنیم، نه آنچه واقعاً درست است.
تفکر انتقادی، برخلاف شور ذاتی ما برای قضاوت سریع، مهارتی آموختنی است؛ نه چیزی که همراه با تولد در ما وجود داشته باشد. به همین دلیل، در فضای رسانه‌ای امروز که اطلاعات به‌صورت لحظه‌ای و سیل‌آسا منتشر می‌شود، این مهارت حیاتی‌تر از همیشه است. اشتراک‌گذاری مطالب صرفاً به‌دلیل همسویی با باور یا احساس ما، یکی از نشانه‌های «ساده‌انگاری رسانه‌ای» است. باور، بدون آزمون صحت، به سرعت بدل به بازنشر خطا می‌شود.
توصیه متخصصان رسانه روشن است: هر خبر را باید از دو منبع متضاد بررسی کرد؛ یکی آنچه مطابق ذهن ماست، و دیگری برخلافش. اما این کار آسان نیست؛ زیرا ذهن ما از ورود به قلمرو تضاد متنفر است. مواجهه با دیدگاه مخالف، دیوارهای «اتاق پژواک» را می‌شکند و ما را مجبور می‌کند از منطقه راحتی خود بیرون بیاییم. آن لحظه‌ای که اعصاب‌مان خرد می‌شود، همان لحظه رشد است‌، اما اغلب از آن فرار می‌کنیم.
مشکل اصلی اینجاست که میل ذاتی انسان به پیش‌دستی، قضاوت و انتشار سریع، با تفکر انتقادی ناسازگار است. در جهانی که «اول بودن» ارج دارد، «درست بودن» به حاشیه می‌رود. رسانه‌های حرفه‌ای، با تکیه بر راستی‌آزمایی و بی‌طرفی، نه فقط اطلاعات بلکه اعتماد تولید می‌کنند. اعتماد همان چیزی است که در انتشار عجولانه، بی‌درنگ نابود می‌شود.
شناخت سره از ناسره نیازمند تمرین آگاهانه، پرسشگری و صبر است؛ و شاید بزرگ‌ترین جسارت در عصر رسانه، نه گفتن آنچه می‌دانیم، بلکه سکوت تا زمانی باشد که بدانیم درست است.