هادی نوروزی- سردبیر باختر ما دیگر آزادانه نمی‌شنویم، بلکه آنچه را می‌خواهیم بشنویم، برای‌مان انتخاب می‌کنند. شبکه‌هایی مانند اینستاگرام با مهندسی دقیق محتوا، دنیایی می‌سازند که ما در آن با نسخه‌ای از خودِ باورهایمان زندگی می‌کنیم. الگوریتم‌ها همان چیزهایی را بالا می‌آورند که میل داریم ببینیم، همان تحلیل‌هایی را پخش می‌کنند که ذهن ما را […]

هادی نوروزی- سردبیر باختر

ما دیگر آزادانه نمی‌شنویم، بلکه آنچه را می‌خواهیم بشنویم، برای‌مان انتخاب می‌کنند. شبکه‌هایی مانند اینستاگرام با مهندسی دقیق محتوا، دنیایی می‌سازند که ما در آن با نسخه‌ای از خودِ باورهایمان زندگی می‌کنیم. الگوریتم‌ها همان چیزهایی را بالا می‌آورند که میل داریم ببینیم، همان تحلیل‌هایی را پخش می‌کنند که ذهن ما را نوازش می‌کند و در نتیجه، ما از مواجهه با اندیشه‌ی مخالف می‌گریزیم، نه به انتخاب خود بلکه به انتخاب کُد. در ظاهر، اتصال دائمی ما به اخبار جنگ‌ها، مذاکرات جهانی یا تحولات سیاسی، نشان از هوشیاری دارد، اما این آگاهی در واقع پژواکی از یک سوی دیوار است. وقتی خبرها و تحلیل‌هایی که نمی‌پسندیم حذف می‌شوند، ذهن ما در جزیره‌ای کوچک از تکرار غرق می‌گردد؛ جایی که حقیقت فیلترشده، به‌صورت مداوم تقویت می‌شود و آنچه باقی می‌ماند نوعی «سوگیری تأییدی» است؛ باور به اینکه جهان همان‌گونه است که ما دوست داریم باشد. انسان موجودی اجتماعی است و پذیرش در جمع را بر حقیقت ترجیح می‌دهد. «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» دیگر فقط ضرب‌المثل نیست؛ بلکه استراتژی بقا در دنیای دیجیتال است. هر چه بیشتر با جماعت فکری خود هم‌صدا باشیم، احتمال دیده‌شدن و تأییدشدن‌مان در پلتفرم‌ها افزایش می‌یابد و در این میان، سکوت در برابر مخالفان همان چیزی است که نظریه‌ی «مارپیچ سکوت» توضیح می‌دهد: ما برای حفظ پذیرش اجتماعی، صدای متفاوت را در خود خفه می‌کنیم. اگر روزی رسانه‌ها قرار بود پنجره‌ای به جهان باشند، اکنون به آینه‌هایی بدل شده‌اند که فقط تصویر خودمان را بازتاب می‌دهند. اتاق پژواک به‌ظاهر آرام، اما در حقیقت بُرهه‌ی خطرناکِ خاموشی گفت‌وگوست. رهایی از آن، مستلزم شجاعت مواجهه با اندیشه‌ی مخالف است؛ حتی اگر صدای آن با باور ما نخواند.