ابن سینا(۳۷۰-۴۲۸قمری) وابن رشد (۵۲۰-۵۹۵قمری) هردو از فیلسوفان برجسته ومسلمان بودند که یکی در شرق جهان اسلام (بخارا)ودیگری در غرب جهان اسلام (شهر قرطبه اندلس) بدنیا امده وبا فاصله ی کمی بیشاز یک قرن، از همدیگرمی زیسته اند. هردو از نظر غربیان دارای حکمت مشایی وپیرو ارسطو بودند. وهردو در مواجهه با فلسفه یونان باستان […]

ابن سینا(۳۷۰-۴۲۸قمری) وابن رشد (۵۲۰-۵۹۵قمری) هردو از فیلسوفان برجسته ومسلمان بودند که یکی در شرق جهان اسلام (بخارا)ودیگری در غرب جهان اسلام (شهر قرطبه اندلس) بدنیا امده وبا فاصله ی کمی بیشاز یک قرن، از همدیگرمی زیسته اند.
هردو از نظر غربیان دارای حکمت مشایی وپیرو ارسطو بودند. وهردو در مواجهه با فلسفه یونان باستان از خود آثار و اندیشه های مهمی را بجای گذاشته اند.
ابن رشد بیشتر عمر خویش را صرف شرح وگسترش اندیشه های ارسطو کرد ودر نزد غربیان به ” شارح ارسطو ” معروف شد.
این عنوان تاکنون نیز در نزد فلاسفه غرب در باره ی ابن رشد بکار میرود .
ابن سینا اما در مواجهه با فلسفه ی یونان باستان، پیرو محض و منفعل نبود .هرچند در ابتدا اندیشه ی مشایی داشت اما بعدها با نوشتن سه رساله ی معروف خود، سلامان وابسال ،حی بن یقظان،رساله الطیر ،وکتابهای دیگر،اندیشه ی مستقل و جدیدی را از خود بروز داد.
او با دیدی نقادانه با فلسفه یونان وهر فلسفه ی دیگری روبرو میشد، تا آنجاکه توانست فصولی را بر منطق ارسطو بیافزاید.
او در مسائل فلسفی کوشیدتا فلسفه ی مشایی را با دین سازگار نماید.ودر بسیاری از موضوعات غامض فلسفی کتاب ورساله نوشت.
شمار کتابهای او تا ۴۵۰ کتاب ذکر کرده اند.
کتابهای مهم ابن سینا ،شفا ،قانون ،دانشنامه ی علایی و……میباشد .همچنین او با نوشتن کتاب مهم ” الانصاف ” که مشتمل بر ۲۵هزار موضوع فلسفی ودر ۲۸هزار صفحه بود، در صدد مقایسه ی بین حکمت وفلسفه ی غرب وشرق برآمد.
شوربختانه با حمله سلطان محمود غزنوی به اصفهان وتصرف این شهر،سپاهیان سلطان محمود به منزل ابن سینا یورش بردند ومنزل وکلیه ی کتابها ومکتوبات او از جمله کتاب بزرگ الانصاف را سوزاندند. واز آن کتاب بزرگ وارزشمند وتکرارنشدنی ، جز ده صفحه چیزی باقی نمانده است !
چه بسا کتاب مذکورمیتوانست سیرمطالعات فلسفی غرب وشرق عالم را متحول سازد !
ابن سینا از فلاسفه ی یونان از جمله بقراط،ارسطو ،جالینوس،نو افلاطونیان،واز غیر یونانیان از کندی ،فارابی ،رازی ،بیرونی وابو سهل مسیحی تاثیر پذیرفت .
و در مقابل، در طیف وسیعی از فیلسوفان ومتفکرین غربی ومسلمان تاثیراتی شگرف گذاشت .
از جمله میتوان اسپینوزا ،اگوستین،توماس آکویناس، ابن رشد ،عمر خیام ،سهروردی ،ابن نفیس،البرتو ماگنوس،میمندی،ابو عبید جوزجانی ،ویلیام اکامی وبرخی از فلاسفه عصر روشنگری ماننددکارت ،روسو ،کانت،جان لاک ،مونتسکیو،دیوید هیوم و…..را نام برد که از فلسفه ی ابن سینا تاثیربسزایی گرفته اند.
با این وجود کتابهای پزشکی ابن سینا بیشتر مورد استقبال غربیان واقع شد ودر طول قرنهاتاکنون نیزبعنوان کتابهای مرجع پزشکی مورد استفاده قرارگرفته ،ودر مراکز آکادمیک تدریس میشده است .
اما در بعد فلسفی علیرغم تاثیرات او بر فلاسفه غرب در طول قرون، انچنان که باید وشاید مانند ابن رشد مورد اقبال غربیان واقع نشد وبعبارتی بخاطر ویژه گی خاص فلسفه ی ابن سینا ، کلیسا وعلمای مسیحی از آموزههای او ترس و واهمه ی فراوان داشتند وتا توانستندازگسترش فلسفه ی اوجلوگیری کردند !
تا آنجا که هانری کربن فیلسوف بزرگ فرانسوی در کتابش “ابن سینا وتمثیل عرفانی ” به واهمه ی غربیان وعالم مسیحیت از فلسفه ی ابن سینا اشاره نموده ومی نویسد: در عالم مسیحیت تشویشی در اثر فرشته شناسی ابن سینا برپا شد ”
در مقابل، فیلسوفان وعلمای مسیحی وکلیسا ، خود مبلغ فلسفه ی ابن رشد شده ودر گسترش آن از گذشته تاکنون از هیچ تلاشی فرو گذار نکرده اند !
فیلسوفان غربی همان طوری که گفته شد از ابن رشد بعنوان تنها شارح ارسطو یاد میکنند وبه فلسفه وکتابهای او استناد مینمایند
حال پرسش اساسی اینجاست که علت مقابله کلیسا وعلمای مسیحی با فلسفه ی ابن سینا واستقبال آنها از فلسفه ی ابن رشد با وجودیکه هردو فیلسوف، مسلمان واز نظر آنها دارای حکمت مشایی بودند چیست ؟
مشگل در واقع مربوط میشود به دیدگاه این دو فیلسوف مسلمان در باب عالم فرشته گان ونفوس فلکی ،که فلسفه ی یکی با آموزه های کلیسا ومسیحیت سازگار است وفلسفه ی دیگری ناسازگار .
ابن رشد با حذف صور فلکی وعالم فرشته گان وساحات غیبی از فلسفه خود،ارتباط بین انسان وساحات غیبی را حذف کرد وفلسفه ی خود را از معنویت و عالم واسطه ها وصور فلکی وعالم فرشته گان تهی ساخت .
فیلسوفان غربی نیز که پیرو ابن رشد بودندبا پیروی از او به دوگانه ی دکارتی روی آوردند .
با تنزل بخشیدن به جایگاه خداوند (در حد خدای رخنه پوش ) فلسفه ی خویش را از معنویت وتوجه به ساحات غیبی والهی محروم ساختند ، بعبارتی ابن رشد فلسفه ی خود، وپیروانش را زمینی کرد .
همانطوری که ذکر شد اندیشه ی فلسفی ابنسینا نتوانست بصورت چشمگیر در غرب گسترش یابد زیرا بحث فرشته شناسی ابن سینا با افکار ومنافع کلیسا در تعارض بود.
در آنجا اندیشه ی ابن رشد گسترش یافت ولی ابن رشد در شرق جهان اسلام یعنی ایران وخاورمیانه فلسفه اش نفوذی نیافت .
بالعکس ابن سینا در شرق جهان اسلام وایران توانست نفوذ اندیشه ای گسترده ای داشته باشد.
کلیسا در دوران اسکولاستیک وقرون وسطی خود را نماینده خداوند وجانشین مسیح در روی زمین معرفی کرده است وبر ان بود که کلیسا جسم مسیح ، و واسطه ی خداوند است .!
پس از مصلوب شدن مسیح، کلیسا جای مسیح را گرفته است.
این اندیشه با فرشته شناسی ابن سینا ونفوس فلکی و واسطه های بین بشر وخداوند در تعارض است .
فرشته شناخت ابن سینا به ما میگوید : عقول ونفوس وپیامبران وامامان که ساحات غیبی دارندو واسطه های بین خداوند وبشر هستند را نمی توان زمینی کرد لذا مسیحیت غربی وکلیسا با فلسفه وحکمت ابن سینا مخالفت کردند .
در اینجا ذکر(نقل به مضمون) بخشی ازکتاب برادران کارامازوف نوشته داستایوفسکی خالی از لطف نیست .
در ان داستان ، وقتی ظلم وستم کلیسا زیاد میشود ناگاه مسیح (ع )برای مقابله با ظلم کلیسا ونجات مردم از ستم کلیسا،ظهور میکند که با مقابله ی مفتش اعظم روبرو میشود! مفتش اعظم به مسیح میگوید: برای چه ظهور کرده ای ؟ همه چی خوب است. تو قبلا همه امور را به کلیسا واگذار کرده ای.
الان که همه چی خوب است ظهور تو بیجاست وباعث خراب شدن اوضاع میشود. برگرد به همان جایی که تاکنون بوده ای،
وگرنه بحکم کلیسا تورا دستگیر میکنم !!
بلی کلیسا خود را نماینده ی خدا ومسیح را فرزند خدا ورسالتش را تمام شده میداند!
مسیح مصلوب شده ومرده است وهمه ی امور را به کلیسا سپرده است ودیگر نمی تواند در عالم مسیحیت نقشی داشته باشد.!
کلیساهرگونه واسطه بین مسیحیان وخدا را تحمل نمی کند.
لذا اندیشه ی فلسفی ابن سینا همانند ظهور مجدد حضرت مسیح در داستان برادران کارامازوف، همه ی برنامه ی کلیسا را بر هم میریخت وافکار مسیحیت غرب را بسوی ساحات غیبی رهنمون میساخت.واین مسئله با منویات ومنافع کلیسا در تضاد بود .
هانری کربن فیلسوف بزرگ فرانسوی در کتاب ابن سینا و تمثیل عرفانی در باره ی مکتب فرشته شناخت ابن سینا با عنوان فرشته ،روح وعقل مینویسد:
مفهوم سفر به مشرق یعنی مفهوم بازگشت نفس به “وطن “خویش تحت هدایت راهنمایش ” یعنی خود ملکوتی اش ” مستلزم نوعی تربیت ” ملکی” است که بموجب آن وجود نفس جزیی ومفهوم نفس، بطور کلی با فرشته شناسی همراه میشود. این همراهی دررساله ی حی بن یقظان که در آن سلسله مراتب سه گانه فرشته شناسی سینایی طرح میشود مخصوصا نمایان است .
۱- مهین فرشته گان یا عقول مجرده
۲-فرشته گانی که از مهین فرشته گان صادر میشوند ونفوس محرک افلاکند
۳-نفوس بشری یا فرشته گان زمینی که ابدان بشری زمینی را حرکت میدهندوتدبیر میکنند.
باید قرابت وتشابه میان نفس فلکی ونفس بشری را موکدا بخاطر داشته باشیم.
نسبت نفوس بشری با فرشته ای که از او صادر شده اند عین نسبت هر نفس فلکی با عقلی است که وجود آن نفس، فیضانی از اندیشه ی اوست .
از اینرو ، به تقلید از نفس فلکی است که فرشته زمینی یا نفس بشری ،فرشته گی خویش را ،که دقیقا بدلیل زمینی بودن اش ،بالقوه است به فعلیت میرساند.
بر خلاف نفس فلکی ،نفس بشری میتواند نسبت به وجود خویش وفادار نباشد ،حدود آن را نقض کند وقابلیت شیطانی را در خویش شکوفا سازد .
مکتب سینایی با تاسیس فرشته شناسی خاص خود وبه همراه آن همه جوانب متاثر از احساس عرفانی ،غربت واشتیاقی که نیروی محرکه آن است ،باید با دیگر نظامهای فرشته شناسی ناشی از یک تفسیر کاملا متفاوت از هستی ،مواجه میشد .
اول از همه باید با فرشته شناسی قرآنی روبرو میشد که یک تأویل شایسته می توانست وسایطی،برای باز گرداندن آن به حقیقت فلسفی اش،فراهم سازد .
باید نزاعی بسیار جدیتر با فرشته شناسی ابن رشدی وجود میداشت.
در عالم مسیحیت تشویشی در اثر این فرشته شناسی برپا شدکه بر اثر آن، مکتب سینایی لاتینی توفیق نیافت تا در مکتب مدرسی رسمی ومتعارف قرون وسطی رواج پیدا کند.
هانری کربن در ادامه مینویسد:
مکتب ابن رشدی بزرگ ترین ضربه را بر پیکر فرشته شناسی ابن سینا وارد کرد .
بنظر میرسد ابن رشد در بسیاری از موضوعات نظر ابن سینا را خوب درک نکرده است .
همانطوری که اتین ژیلسون فیلسوف بزرگ فرانسوی که شارح فلسفه ی مسیحیت در دوران اسکولاستیک وقرون وسطی واز پیروان توماس آکویناس وابن رشد است در کتابش “هستی در اندیشه ی فیلسوفان” در بحث “وجود” و”موجود” معتقد است که ابن رشد منظور ابن سینا را بدرستی درک نکرده ونقدهای ابن رشد به ابن سینا دراین باب را رد میکند وبر صحت دیدگاه ابن سینا تاکید مینماید!
در بحث فرشته شناخت نیز بنظر میرسد ابن رشد بیراهه رفته است.
آموزه های ابن رشد نه تنها فلسفه غرب را زمینی کرد، بلکه در دوران روشنگری ودوران مدرن، فیلسوفان غربی را بسمتی سوق داد که ناچارا بین دین وعلم یکی را انتخاب کنند.
وجامعه ی غرب که سالهادر قرون وسطی به اسم دین تحت ظلم واسارت کلیسابودند ، بصورت فطری علم را انتخاب کردند تا آزاد شوند !
و”آزادی “را آزادی از دین تفسیرنمایند.!
والسلام
حمزه کرمی
دکترای فلسفه ی تطبیقی
۱۴۰۳/۱۱/۱
















Thursday, 29 January , 2026