هادی نوروزی/ سردبیر این روزها که به قولی، ما در عصرِ انفجار اطلاعات زندگی می کنیم با شکافی عمیق میان «دسترسی به داده» و «درک حقیقت» روبرو هستیم؛ پدیده‌ای که در آن، صدای کسانی که «فکر می‌کنند می‌دانند»، بلندتر از سکوتِ کسانی است که «می‌دانند نمی‌دانند». در سال‌های اخیر، پدیده‌ای نگران‌کننده در ساختار گفتگوهای اجتماعی […]

هادی نوروزی/ سردبیر

این روزها که به قولی، ما در عصرِ انفجار اطلاعات زندگی می کنیم با شکافی عمیق میان «دسترسی به داده» و «درک حقیقت» روبرو هستیم؛ پدیده‌ای که در آن، صدای کسانی که «فکر می‌کنند می‌دانند»، بلندتر از سکوتِ کسانی است که «می‌دانند نمی‌دانند». در سال‌های اخیر، پدیده‌ای نگران‌کننده در ساختار گفتگوهای اجتماعی و جمع‌های عمومی پدیدار شده است: تحولِ «اطلاعات» به «ادعا». تصور و توهمِ دانایی محض، به لایه‌ای محافظتی برای خودخواهی‌های فکری تبدیل شده است؛ به‌گونه‌ای که مرز میان «نظر شخصی» و «واقعیت علمی» به‌شدت کمرنگ گشته. امروزه، فرد لزوماً برای صحبت درباره یک موضوع، نیازی به مطالعه یا تخصص ندارد؛ بلکه کافی است قطعه‌ای پراکنده از اطلاعات گذرا را در فضای مجازی دیده باشد تا خود را صاحب‌نظر در آن قلمرو قلمداد کند.
این معضل، در جمع‌های ساده و عامیانه، با شدت و صراحت بیشتری خودنمایی می‌کند. در این فضاها، بحث‌ها به جای جست‌وجوی حقیقت، به عرصه‌ای برای اثباتِ «من می‌دانم» بدل شده است. در اینجا، پیچیدگیِ یک موضوع علمی یا حساس، نه با تحلیل، بلکه با ساده‌سازی‌های مضحک و قضاوت‌های عجولانه سرکوب می‌شود. مشکل اصلی اینجاست که فردِ مبتدی، دقیقاً از همان «ناآگاهی» خود نمی‌داند که برای درک وسعتِ بحث، نیاز به دانش دارد. او در قله‌ای کاذب از اعتمادبه‌نفس ایستاده است؛ جایی که دانشِ اندک، او را به توهمِ داناییِ مطلق می‌رساند.
این «هذیانِ دانستن» نه تنها باعث تخریبِ کیفیتِ گفتگوها می‌شود، بلکه به نوعی «آلودگی فکری» در جامعه منجر می‌گردد. وقتی هر کسی حق دارد درباره هر چیزی، بدون کوچک‌ترین پشتوانه‌ای، حکم صادر کند، حقیقت در میان غوغای ادعاها گم می‌شود. برای عبور از این بن‌بست، بازگشت به ارزشِ «شکاکیتِ علمی» و پذیرشِ تواضعِ فکری ضروری است. ما نیاز داریم دوباره یاد بگیریم که جمله‌ی «نمی‌دانم» و «در این مورد تخصص ندارم»، نه نشانه‌ی ضعف، بلکه بالاترین مرتبه‌ی عزت‌نفسِ فکری و احترام به حقیقت است.