هادی نوروزی/سردبیر در زیست‌بومِ پیچیده‌ی مدیریتِ جوامعِ امروز، همواره میان دو رویکردِ متفاوت در قبال مسائل، گسلِ عمیقی وجود داشته است؛ رویکردِ «درمان» و رویکردِ «پیشگیری». برخی از مدیران، تواناییِ خود را در چالش‌زدایی و رفعِ بحران‌هایِ بروزکرده می‌جویند و در مواجهه با بحران، به مثابه‌ی آتش‌نشانی که به سراغ شعله‌هایِ فزاینده می‌شتابد، ظاهر می‌شوند. […]

هادی نوروزی/سردبیر

در زیست‌بومِ پیچیده‌ی مدیریتِ جوامعِ امروز، همواره میان دو رویکردِ متفاوت در قبال مسائل، گسلِ عمیقی وجود داشته است؛ رویکردِ «درمان» و رویکردِ «پیشگیری». برخی از مدیران، تواناییِ خود را در چالش‌زدایی و رفعِ بحران‌هایِ بروزکرده می‌جویند و در مواجهه با بحران، به مثابه‌ی آتش‌نشانی که به سراغ شعله‌هایِ فزاینده می‌شتابد، ظاهر می‌شوند. اما این نگاهِ واکنشی، هرچند در لحظه‌ی بحران ستودنی به نظر می‌رسد، پرسشی بنیادین را بی‌پاسخ می‌گذارد: چرا بحران اصلاً شکل گرفت؟
حکمتِ کهنِ ایرانی، به زیبایی این تمایز را ترسیم می‌کند: «انسانِ باهوش، مشکل را حل می‌کند؛ اما انسانِ عاقل، از مشکل اجتناب می‌ورزد.» در این گزاره، نکته‌ی ظریفی نهفته است؛ هوش، توانمندیِ مقابله با پیامدهاست، اما عقلانیت، هنرِ ریشه‌یابی و پیشگیری است. فردِ عاقل، با نگاهی ژرف به علل و ساختارها، به جایِ چرخه‌ی بی‌پایانِ «بحران‌سازی و بحران‌زدایی»، به دنبالِ خلقِ شرایطی است که اصلاً زمینه‌ی بروزِ مشکل را از بین ببرد. او دریافته است که بهترینِ راه‌حل‌ها، راه‌حل‌هایی هستند که هرگز به اجرا درنیایند، چراکه زمینه‌ی بروزِ مسئله، از پیش حذف شده است.
در عرصه‌ی مدیریتِ جوامع، این تمایز معنایِ راهبردی می‌یابد. مدیرِ توانمندِ امروز، کسی نیست که صرفاً در مدیریتِ بحران‌هایِ پیاپی، مهارت نشان دهد؛ بلکه مدیری است که با تحلیلِ دقیقِ آینده و شناساییِ ریسک‌هایِ بالقوه، جامعه را از ورود به گردابِ مشکلاتِ بزرگ بازدارد. او به جایِ صرفِ انرژی برای مقابله با سیلاب، به فکرِ ساختنِ سد و اصلاحِ بسترِ رودخانه است. مدیرانِ عاقل، سرمایه‌گذاریِ خود را نه بر رویِ «واکنش»، که بر رویِ «پیش‌کنش» متمرکز می‌کنند؛ هزینه‌ای که صرفِ پیشگیری می‌شود، همواره به مراتب کمتر از هزینه‌ی جبرانِ خسارت‌هایِ ویرانگر است.
بنابراین، ارزیابیِ کارآمدیِ مدیران نباید صرفاً بر مبنایِ میزانِ مهارتشان در خاموش کردنِ آتشِ بحران‌ها سنجیده شود؛ بلکه معیارِ حقیقی، تواناییِ آنان در «نساختنِ آتش» است. جامعه‌ای که از وجودِ مدیرانِ عاقل و پیشگیر بهره‌مند باشد، در سکون و آرامشِ ناشی از عدمِ بروزِ بحران، شکوفا می‌شود. چه بسا مدیری که در سایه‌ی تدبیرِ خویش، مشکلاتی را که هرگز رخ ندادند، حل کرده باشد؛ و این، پنهان‌ترین و در عین حال، ارزشمندترین نوعِ خدمتِ مدیریتی است.