هادی نوروزی/ سردبیر در ادبیات استراتژیک و تحلیل‌های روان‌شناختی، گاه با رفتاری متناقض مواجه می‌شویم که در ضرب‌المثلِ عامیانه «پنهان شدن در لانه‌ی گرگ» نمود یافته است. این عبارت، تصویری از وضعیتی را ترسیم می‌کند که در آن، فرد برای فرار از تهدیدی بزرگ، به دلِ همان منبعِ تهدید پناه می‌برد. اگرچه این اقدام در […]

هادی نوروزی/ سردبیر

در ادبیات استراتژیک و تحلیل‌های روان‌شناختی، گاه با رفتاری متناقض مواجه می‌شویم که در ضرب‌المثلِ عامیانه «پنهان شدن در لانه‌ی گرگ» نمود یافته است. این عبارت، تصویری از وضعیتی را ترسیم می‌کند که در آن، فرد برای فرار از تهدیدی بزرگ، به دلِ همان منبعِ تهدید پناه می‌برد. اگرچه این اقدام در نگاه نخست یک خودکشیِ آگاهانه به نظر می‌رسد، اما از منظری عمیق‌تر، می‌تواند بیانگر نوعی «استراتژیِ بقایِ حداکثری» در شرایطی باشد که تمامی راه‌های گریز مسدود شده‌اند.
در دنیای واقعی، این مفهوم به پیچیدگی‌های تعاملات انسانی و ساختارهای قدرت اشاره دارد. گاه در مناسبات سیاسی یا اقتصادی، فضایی چنان ناامن و خصمانه شکل می‌گیرد که گویی هیچ نقطه‌ی امنی در جغرافیایِ متعارف باقی نمانده است. در چنین برهه‌ای، برخی تصمیم‌گیرندگان، «نزدیک شدن به کانون خطر» را به عنوان تنها راهِ مصون ماندن از ضرباتِ آن برمی‌گزینند. در واقع، استدلالِ پشت این تصمیم، نه بر پایه‌ی اعتماد، بلکه بر پایه‌ی «اشرافِ اطلاعاتی» و «کاهشِ خطای دیدِ دشمن» استوار است. کسی که در لانه‌ی گرگ است، می‌تواند لحظاتِ پیش از حمله را پیش‌بینی کند، در حالی که برای کسی که در دوردست‌ها در حال گریز است، احتمالِ غافلگیری به مراتب بیشتر است.
با این حال، این راهبرد، مرز باریکی با «فاجعه» دارد. ورود به قلمرو تهدید، نیازمندِ خونسردیِ مطلق، محاسباتِ دقیق و تواناییِ کنترلِ هراس درونی است. این استراتژی در ذات خود با «ترس» آغاز می‌شود، اما موفقیت در آن تنها زمانی حاصل می‌شود که ترس به «دقتِ عمل» بدل گردد. نکته‌ی ظریف در این میان، تمایز میان «پناه گرفتن» و «تسلیم شدن» است؛ چرا که پنهان شدن در لانه‌ی گرگ، مستلزمِ حفظِ هویت و استقلالِ عمل در عینِ حضور در ناامن‌ترین مکانِ ممکن است.
در نهایت، استعاره‌ی لانه‌ی گرگ یادآور این واقعیت است که گاهی جهان برای انسان، گزینه‌های مطلوبی باقی نمی‌گذارد. در چنین شرایطی، انتخابِ «کم‌خطرترینِ پرخطرها»، نه از سرِ بی‌خردی، بلکه در نهایتِ اضطرار و با هدفِ باقی ماندن در عرصه‌ی رقابت انجام می‌گیرد. این رویکرد، درس‌آموزِ این حقیقت است که گاهی برای پیروزی بر ترس، باید به قلبِ آن نفوذ کرد.