هادی نوروزی/ سردبیر در روزگاری که هیجان، فریاد و شعار جای گفت‌وگو و عقلانیت را می‌گیرد، لازم است بار دیگر درباره‌ی معنای «سازش» تأمل کنیم. سازش‌کار بودن، آن‌گونه که برخی تندروها می‌کوشند القا کنند، نه نشانه‌ی ضعف است و نه الزاماً به معنای عدول از اصول. برعکس، در بسیاری از موقعیت‌های فردی و اجتماعی، […]

 

هادی نوروزی/ سردبیر

در روزگاری که هیجان، فریاد و شعار جای گفت‌وگو و عقلانیت را می‌گیرد، لازم است بار دیگر درباره‌ی معنای «سازش» تأمل کنیم. سازش‌کار بودن، آن‌گونه که برخی تندروها می‌کوشند القا کنند، نه نشانه‌ی ضعف است و نه الزاماً به معنای عدول از اصول. برعکس، در بسیاری از موقعیت‌های فردی و اجتماعی، سازش نشانه‌ی بلوغ فکری، درک واقعیت و توانایی مدیریت تعارض است.
جامعه‌ای که در آن هر اختلاف‌نظر به میدان تقابل مطلق تبدیل شود، دیر یا زود فرسوده می‌شود. در چنین فضایی، کسانی که به‌جای حذف طرف مقابل، به دنبال راه‌حل میانه و قابل‌قبول برای همه‌اند، در واقع ستون‌های ماندگاری جامعه را حفظ می‌کنند. سازش، زمانی ارزشمند است که از دلِ عقلانیت، احترام متقابل و درکِ منافع جمعی برخاسته باشد؛ نه از سر ترس یا انفعال.
تجربه نشان داده است که بسیاری از بحران‌ها نه با پیروزی یک‌طرفه، بلکه با گفت‌وگو، انعطاف و رسیدن به توافق حل شده‌اند. تندروها معمولاً سازش را با تسلیم یکی می‌گیرند، حال آن‌که این دو از یک جنس نیستند. تسلیم، واگذاری بی‌چون‌وچرای حق است؛ اما سازش، هنرِ یافتن نقطه‌ی مشترک در میانه‌ی اختلاف‌هاست.
پس به‌جای آن‌که شعار «مرگ بر سازش‌گر» سر داده شود، باید از کسانی که در مسیر تفاهم، آرامش و همزیستی گام برمی‌دارند، قدردانی کرد. آینده از آنِ جوامعی است که می‌دانند همیشه باید میانِ حق‌طلبی و مصلحت‌سنجی، میانِ آرمان و واقعیت، پلی از عقل و گفتگو ساخت.